• امروز : چهارشنبه, ۲۲ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Wednesday - 14 October - 2026
کل اخبار 6411

اطلاعیه ها

دیوید بکهام وقتی ۱۷ ساله بود +عکس ببینید|غنائم نیروهای یمنی از مزدوران سعودی و اماراتی قیمت انواع محصولات تویوتا (جدول) در سوگ پاسپورت ایرانی آغاز طرح «هر دانش‌آموز یک مهارت» در قزوین ببینید|پاسخ کوبنده به ادعای نیروی دریایی آمریکا درباره تنگه هرمز اشتباهاتی که باعث نازک‌شدن مو می‌شوند ارتش یمن:شکست مجدد سعودی در باب‌المندب/ دهها مزدور به هلاکت رسیدند ناگویا دروازه المپیک لس‌آنجلس برای ۱۴ سهمیه با حرکت دراز نشست می توانیم لاغر شویم؟ توده هوای گرم تا پایان هفته در استان ایلام مستقر می‌شود شیوه خواندن صیغه ازدواج موقت عراقچی: امنیت پایدار از مسیر همکاری و احترام می‌گذرد نه حضور نظامی‌ تشدید تجاوزات به کرانه باختری/ اشغالگران شمال شرقی قدس را محاصره کردند بیوگرافی مریلا زارعی برزی نتیجه و خلاصه بازی ایران- ازبکستان بازی Prince of Persia Shadow&Flame ابلاغ حکم اعدام بابک زنجانی به وکیل‌اش آهنگ پیشواز – ———–> رابرت مایلز وشیدا(۲۵۰۰ ریال ۳۰ روز ) استاندار بوشهر: آمادگی برای مقابله با پیامدهای ال‌نینو افزایش یابد پرنور کردن خانه های تاریک با این روشها

♥2

یک دختر خوب چه جوریاس ؟ (طنز)

  • کد خبر : 15740
  • ۲۲ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۱:۴۸
یک دختر خوب چه جوریاس ؟ (طنز)

یک نوع نگاه در جامعه وجود دارد که به خاطر یک فوت اختراع تلفن را زیر سوال می‌برد و تلفن خانه را جمع می‌کند. مثل عموی من. همین که دخترعموهایم کمی بزرگ شدند و به سن شوهر کردن رسیدند و همین که اولین‌بار یک از خدا بی‌خبری زنگ زده بود خانه عمو و توی گوشی […]

یک نوع نگاه در جامعه وجود دارد که به خاطر یک فوت اختراع تلفن را زیر سوال می‌برد و تلفن خانه را جمع می‌کند. مثل عموی من.

همین که دخترعموهایم کمی بزرگ شدند و به سن شوهر کردن رسیدند و همین که اولین‌بار یک از خدا بی‌خبری زنگ زده بود خانه عمو و توی گوشی فوت کرده بود، عمو تصمیم گرفت کلا این وسیله گناه را از خانه حذف کند.

منظورش تلفن بود، می‌گفت آن پدرسوخته فوت می‌کند، این دخترها هم ممکن است خبط کنند و فوت کنند، بعد آن بی‌شعور دوباره فوت کند، بعد دوباره اینها فوت کنند و بعد کارشان بشود فوت کردن و بعد از فوت کردن ممکن است با هم حرف بزنند و کار از کار بگذرد. خلاصه عمو تلفن خانه را جمع کرد و زیر بار استدلال‌های فامیل که می‌گفتند مگر به دخترهایت اعتماد نداری نرفت. مدتی بعد عمو دور پشت‌بام خانه را تورمرغی کشید. پرسیدیم عمو تور چرا؟ گفت: شنیده‌ام دختر پسرهای جوان می‌روند بالای پشت‌بام و به هم چشمک می‌زنند. یک چشمک این می‌زند، یک چشمک آن، یک چشمک این می‌زند یک چشمک آن و بعد ممکن است با هم حرف بزنند یا نامه ردوبدل کنند.

 

بله، عموی جالبی دارم. اگر بخواهم دقیقا عمویم را دقیق توصیف کنم او کسی بود که عقیده داشت همه باید حتا به زور شده به بهشت بروند و کسی نباید در آسفالت کردن جاده جهنم بکوشد. عمویم کسی بود که وقتی دخترهایش می‌پرسیدند عروسکم خوشگل است می‌گفت: نگویید خوشگل بگویید زیبا، نه زیبا هم نگویید، بگویید مامانی، نه مامانی هم نگویید، بگویید قشنگ، نه قشنگ هم نگویید، اصلا شما چرا باید پیش غریبه‌ها از عروسک‌تان تعریف کنید و کلمات قبیح درباره‌اش به کار ببرید؟

یک بار یادم هست یکی از دخترعموهایم که لباس نو پوشیده بود به عمویم گفت: بابا خوشگل شدم؟ و عمویم با خشم گفت: برازنده شدی دخترم. دخترعمویم وقتی برازنده را شنید گریه کرد چون آن‌قدر بچه بود که نمی‌دانست برازنده یعنی چه! آن موقع من هم آن‌قدر بچه بودم که نفهمیدم برازنده یعنی چه، ولی فهمیدم دختر خوب نهایت باید برازنده باشد. همین.

 



لینک کوتاه : https://balasari.com/?p=15740
 

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0