• امروز : چهارشنبه, ۲۲ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Wednesday - 14 October - 2026
کل اخبار 6414

اطلاعیه ها

چگونه درمحیط ورد فرمول ریاضی را تایپ کنیم؟همراه عکس آمریکا به اعمال تحریم علیه کوبا ادامه می‌دهد دکور مراسم عروسی​ افزایش میزان History اسناد در فتوشاپ بیان نورانی آیت الله بهجت درباره لذت نماز آموزش تغییر جهت نحوه نمایش بازی ها و برنامه ها در bluestacks علت سکوت همسر چیست؟ آسیب‌های هندزفری به گوش را بشناسید واکنش عراقچی به اظهارات اخیر وزیر خارجه اردن سفیر پاکستان: ایران محور مذاکرات آتی شهباز شریف و پوتین خواهد بود جوک جدید دانشجویی ده بیماری که موجب بوی بد دهان میشوند ۲۱۵ شب حضور؛ روایت مردم اردستان همچنان ادامه دارد وقوع یک حادثه دریایی دیگر در سواحل عمان روسیه: رابطه راهبردی‌مان با ایران را فدای هیچ کشوری نمی‌کنیم لحظه دقیق تحویل سال ۹۵ رژیم غذایی برای فرار از آلزایمر آخرین فرصت ملی‌پوشان برای جلب نظر شمسایی؛ هفته سرنوشت برای فوتسالی‌ها ۷ تکنولوژی و اختراع شگفت انگیز که حاصل نبوغ هندی ها است اگر همسرم ترکم کند چه! سلفی نیکی کریمی در مراسم اختتامیه فیلم دوبی

♥2

یک دختر خوب چه جوریاس ؟ (طنز)

  • کد خبر : 15740
  • ۲۲ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۱:۴۸
یک دختر خوب چه جوریاس ؟ (طنز)

یک نوع نگاه در جامعه وجود دارد که به خاطر یک فوت اختراع تلفن را زیر سوال می‌برد و تلفن خانه را جمع می‌کند. مثل عموی من. همین که دخترعموهایم کمی بزرگ شدند و به سن شوهر کردن رسیدند و همین که اولین‌بار یک از خدا بی‌خبری زنگ زده بود خانه عمو و توی گوشی […]

یک نوع نگاه در جامعه وجود دارد که به خاطر یک فوت اختراع تلفن را زیر سوال می‌برد و تلفن خانه را جمع می‌کند. مثل عموی من.

همین که دخترعموهایم کمی بزرگ شدند و به سن شوهر کردن رسیدند و همین که اولین‌بار یک از خدا بی‌خبری زنگ زده بود خانه عمو و توی گوشی فوت کرده بود، عمو تصمیم گرفت کلا این وسیله گناه را از خانه حذف کند.

منظورش تلفن بود، می‌گفت آن پدرسوخته فوت می‌کند، این دخترها هم ممکن است خبط کنند و فوت کنند، بعد آن بی‌شعور دوباره فوت کند، بعد دوباره اینها فوت کنند و بعد کارشان بشود فوت کردن و بعد از فوت کردن ممکن است با هم حرف بزنند و کار از کار بگذرد. خلاصه عمو تلفن خانه را جمع کرد و زیر بار استدلال‌های فامیل که می‌گفتند مگر به دخترهایت اعتماد نداری نرفت. مدتی بعد عمو دور پشت‌بام خانه را تورمرغی کشید. پرسیدیم عمو تور چرا؟ گفت: شنیده‌ام دختر پسرهای جوان می‌روند بالای پشت‌بام و به هم چشمک می‌زنند. یک چشمک این می‌زند، یک چشمک آن، یک چشمک این می‌زند یک چشمک آن و بعد ممکن است با هم حرف بزنند یا نامه ردوبدل کنند.

 

بله، عموی جالبی دارم. اگر بخواهم دقیقا عمویم را دقیق توصیف کنم او کسی بود که عقیده داشت همه باید حتا به زور شده به بهشت بروند و کسی نباید در آسفالت کردن جاده جهنم بکوشد. عمویم کسی بود که وقتی دخترهایش می‌پرسیدند عروسکم خوشگل است می‌گفت: نگویید خوشگل بگویید زیبا، نه زیبا هم نگویید، بگویید مامانی، نه مامانی هم نگویید، بگویید قشنگ، نه قشنگ هم نگویید، اصلا شما چرا باید پیش غریبه‌ها از عروسک‌تان تعریف کنید و کلمات قبیح درباره‌اش به کار ببرید؟

یک بار یادم هست یکی از دخترعموهایم که لباس نو پوشیده بود به عمویم گفت: بابا خوشگل شدم؟ و عمویم با خشم گفت: برازنده شدی دخترم. دخترعمویم وقتی برازنده را شنید گریه کرد چون آن‌قدر بچه بود که نمی‌دانست برازنده یعنی چه! آن موقع من هم آن‌قدر بچه بودم که نفهمیدم برازنده یعنی چه، ولی فهمیدم دختر خوب نهایت باید برازنده باشد. همین.

 



لینک کوتاه : https://balasari.com/?p=15740
 

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0