گروه سیاسی خبرگزاری بالاسری–زینب امیدی: دویستمین شب اجتماعات شهروندانی در نقاط مختلف سرزمین، صرفاً یک عدد در تقویم نیست؛ بلکه میتواند نشانه استمرار یک واکنش اجتماعی باشد که از سوگ و اندوه شهادت «قائد شهید امت» آغاز شده و در گذر زمان، در میان بخشی از جامعه به نمادی از همبستگی، وفاداری و مقاومت تبدیل شده است.
این استمرار، پرسشهای مهمی را در مورد ابعاد اجتماعی، فرهنگی و حتی امنیتی این اجتماعات مطرح میکند؛ اینکه چگونه یک واکنش عاطفی اولیه میتواند برای حدود 200 شب ادامه پیدا کند؟ آیا این حضور را میتوان یکی از مؤلفههای تابآوری جامعه در برابر فشارهای خارجی دانست؟ اجتماعات شهروندانی چه نقشی در مقابله با جنگ روانی و شناختی دارند؟ و مهمتر از همه، آیا سرمایه عاطفی شکلگرفته در این اجتماعات میتواند به سرمایه اجتماعی پایدار تبدیل شود؟
برای بررسی این موضوعات، بالاسری با حمزه علیپور، کارشناس امنیت بینالملل و دبیر دپارتمان غرب آسیا در اندیشکده روابط بینالملل به اظهار کردوگو پرداخته است.
*دویستمین شب؛ فراتر از یک عدد و یک مناسبت
بالاسری: دویستمین شب اجتماعات شهروندانی در سراسر سرزمین را چگونه باید تحلیل کرد؟ آیا با یک مناسبت روبهرو هستیم یا باید آن را یک پدیده اجتماعی دانست؟
علیپور: اگر بخواهیم این پدیده را دقیق و واقعبینانه تحلیل کنیم، نباید عدد 200 را صرفاً یک عدد تقویمی بدانیم. اهمیت دویستمین شب بیش از آنکه در خود عدد باشد، در مفهوم «استمرار» نهفته است. واکنشهای عاطفی و اجتماعی به حوادث بزرگ معمولاً در روزها و هفتههای نخست به اوج میرسند و سپس با گذشت زمان کاهش پیدا میکنند. از این رو هنگامی که یک واکنش جمعی برای مدت طولانی استمرار پیدا میکند، دیگر نمیتوان آن را صرفاً با هیجان اولیه ناشی از یک حادثه تشریح کرد.
در اینجا با پیوند چند مؤلفه مواجه هستیم؛ سوگ، خاطره، هویت، آیین، احساس تعلق و حضور اجتماعی. به همین دلیل، دویستمین شب را میتوان یک «نشانه اجتماعی» دانست؛ نشانهای از اینکه یک حادثه تلخ برای بخشی از جامعه از سطح یک رخداد مقطعی عبور کرده و به بخشی از حافظه جمعی تبدیل شده است.
بالاسری: چه عاملی باعث شده است یک واکنش اولیه ناشی از سوگ، تا این اندازه استمرار پیدا کند؟
علیپور: برای پاسخ به این سؤال باید میان «سوگ فردی» و «سوگ جمعی» تفاوت قائل شویم. فردی که در خانه عزادار است، تجربهای شخصی دارد؛ با این حال زمانی که همین فرد در کنار صدها یا هزاران نفر دیگر قرار میگیرد که تجربه عاطفی مشابهی دارند، احساس میکند در این فقدان تنها نیست. در واقع اتفاق مهمی رخ میدهد؛ «منِ سوگوار» به «ما»ی سوگوار تبدیل میشود. همین «ما» میتواند نقطه آغاز شکلگیری همبستگی اجتماعی باشد.
برای بخشی از جامعه، شهادت یک شخصیت سیاسی ـ مذهبی صرفاً فقدان یک فرد نیست؛ بلکه فقدان یک نماد، یک مرجع هویتی و بخشی از حافظه سیاسی و فرهنگی آنان است. از این رو واکنش به چنین فقدانی نیز میتواند از سطح اندوه فردی فراتر برود و شکل جمعی پیدا کند. از سوی دیگر، وقتی این حضور تکرار میشود، خود اجتماع نیز به یک آیین تبدیل میشود و آیین تکرارشونده میتواند خاطره را تثبیت کند.
تکرار یک تجربه اجتماعی باعث میشود آن تجربه صرفاً در حافظه فردی باقی نماند، بلکه در حافظه جمعی بازتولید شود. وقتی شهروندان در شبهای متوالی در یک مکان یا در نقاط مختلف سرزمین کنار یکدیگر قرار میگیرند، آن حادثه دائماً بازخوانی میشود؛ سخنرانی، دعا، سرود، تصاویر، پرچمها و روایتهای مختلف به آن معنا میدهند و در نتیجه حادثه اولیه در ذهن جامعه تثبیت میشود. از منظر جامعهشناسی، این مسئله بسیار مهم است؛ زیرا حافظه جمعی صرفاً با ثبت یک واقعه در تاریخ شکل نمیگیرد، بلکه از طریق تکرار، روایت و آیین بازتولید میشود.
*شهادت؛ کاتالیزور فعالشدن ظرفیتهای اجتماعی
بالاسری: در این میان، نقش شهروندان را چگونه ارزیابی میکنید؟ برخی ممکن است بگویند با ورود نهادهای رسمی، دیگر نمیتوان از یک حرکت شهروندانی سخن اظهار کرد.
علیپور: باید میان دو مفهوم «انگیزه شهروندانی» و «سازماندهی اجرایی» تفکیک کنیم. یک حرکت اجتماعی میتواند با انگیزه و احساس شهروندان آغاز شود، با این حال استمرار آن برای مدت طولانی طبیعتاً نیازمند سازوکارهای اجرایی است. مساجد، هیئتها، شبکههای محلی، گروههای فرهنگی، رسانهها و نهادهای رسمی میتوانند در اطلاعرسانی، هماهنگی و اجرای برنامهها نقش داشته باشند. این موضوع الزبا این حالً با شهروندانیبودن انگیزه اولیه تعارض ندارد. از این رو اگر بخواهیم دقیق سخن بگوییم، میتوان اظهار کرد با یک واکنش اجتماعی با انگیزه شهروندانی مواجه هستیم که در ادامه مسیر، در بسیاری از نقاط از سازماندهی و پشتیبانی نهادی نیز برخوردار شده است. این تعبیر هم نقش شهروندان را برجسته میکند و هم واقعیت اجرایی استمرار یک برنامه 200 شبه را توضیح میدهد.
در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، شهادت ظرفیت بالایی برای تبدیل شدن به نماد اجتماعی دارد. شهید میتواند در حافظه جامعه نماینده مفاهیمی مانند فداکاری، ایثار، استقلال، دفاع، مقاومت و مسئولیت باشد. وقتی یک شخصیت به چنین نمادی تبدیل میشود، شهادت او میتواند احساسات متنوعی را در یک نقطه مشترک جمع کند؛ اندوه، خشم، وفاداری، احساس مسئولیت و میل به دفاع از هویت مشترک. از این منظر، شهادت را میتوان یک «کاتالیزور اجتماعی» دانست؛ یعنی عاملی که احساسات و گرایشهای پراکنده را در یک تجربه مشترک به هم پیوند میدهد.
البته نباید این مسئله را مکانیکی تلقی کرد. شهادت بهخودیخود جامعه را متحد نمیکند؛ بلکه یک ظرفیت وحدتآفرین ایجاد میکند و اینکه این ظرفیت چگونه فعال شود، به شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و رسانهای جامعه بستگی دارد.
خون شهید بهخودیخود و بهصورت خودکار یک ملت را متحد نمیکند. با این حال شهادت میتواند زمینه فعال شدن احساس هویت مشترک را فراهم کند. جامعه، خانوادهها، رسانهها، نهادهای فرهنگی و رهبران اجتماعی هستند که تعیین میکنند این ظرفیت چگونه به یک تجربه جمعی تبدیل شود. اگر بخواهیم از تعبیر «بعثت شهروندانی» استفاده کنیم، بهتر است آن را به معنای فعال شدن بخشی از ظرفیتهای اجتماعی جامعه در واکنش به یک حادثه بزرگ در نظر بگیریم. یعنی جامعه در برابر حادثه، از انفعال خارج میشود و احساس میکند باید در سرنوشت جمعی خود نقش داشته باشد.
*تابآوری اجتماعی میتواند محاسبات روانی دشمن را تغییر دهد
بالاسری: آیا میتوان اظهار کرد اجتماعات شهروندانی در ناکام گذاشتن اهداف دشمن مؤثر بودهاند؟
علیپور: اینجا باید بسیار دقیق صحبت کنیم. اگر منظور شکست نظامی دشمن باشد، نمیتوان چنین نتیجهای گرفت که اجتماعات خیابانی بهتنهایی عامل شکست بودهاند. نتیجه یک تقابل نظامی به مجموعهای از عوامل بستگی دارد؛ توان دفاعی، اطلاعاتی، فرماندهی، فناوری، اقتصاد، لجستیک، موقعیت جغرافیایی و عوامل متعدد دیگر. با این حال اگر موضوع را در سطح جنگ روانی، شناختی و سیاسی بررسی کنیم، شرایط متفاوت است. یکی از اهداف فشار خارجی و عملیات نظامی میتواند ایجاد شوک روانی، تضعیف روحیه عمومی، تشدید اختلافات داخلی، افزایش ناامیدی و کاهش اعتماد شهروندان به پیش رو باشد. اگر جامعه در چنین شرایطی به جای فروپاشی و انفعال، به سمت حضور و همبستگی حرکت کند، بخشی از اهداف روانی و اجتماعی مهاجم با مانع مواجه خواهد شد.
میتوان اظهار کرد: انسجام و حضور اجتماعی شهروندان میتواند یکی از مؤلفههای مهم در ناکام گذاشتن اهداف سیاسی، روانی و شناختی دشمن باشد.این گزاره از نظر تحلیلی دقیقتر و قابل دفاعتر است.
بالاسری: جنگ شناختی دقیقاً در اینجا چه نقشی پیدا میکند؟
علیپور: جنگ در روز جاری فقط در میدان نظامی رخ نمیدهد. یکی از مهمترین میدانهای رقابت، ذهن و ادراک جامعه است. در جنگ شناختی تلاش میشود برداشت شهروندان از واقعیت تغییر کند. ممکن است هدف این باشد که جامعه تصور کند دچار ترس شده، پیش روای وجود ندارد، اعتماد عمومی از بین رفته و شکافهای اجتماعی در حال گسترش است. در مقابل، حضور شهروندان در فضای عمومی میتواند روایت دیگری ایجاد کند: جامعه هنوز زنده است؛ جامعه هنوز احساس تعلق دارد؛ جامعه هنوز قادر است در شرایط بحرانی خود را سازمان دهد. این مسئله از منظر امنیت ملی اهمیت زیادی دارد.
البته تأکید میکنم که نباید در این زمینه اغراق کرد. بدون شواهد اطلاعاتی و سیاسی مستقل نمیتوان اظهار کرد یک تصمیم مشخص دشمن صرفاً به دلیل مشاهده اجتماعات تغییر کرده است. با این حال از نظر نظری، جامعه تابآور هزینه تحقق اهداف روانی و شناختی مهاجم را افزایش میدهد.
بالاسری: از این رو میتوان این اجتماعات را بخشی از قدرت نرم سرزمین دانست؟
علیپور: بله، با یک ملاحظه مهم. قدرت نرم فقط به معنای برگزاری تجمع نیست. قدرت نرم زمانی معنا پیدا میکند که جامعه از اعتماد، هویت مشترک، مشروعیت و ظرفیت اقناع برخوردار باشد. اجتماعات شهروندانی میتوانند یکی از نمودهای بیرونی این ظرفیت باشند. در واقع آنچه اهمیت دارد، صرفاً تعداد افراد حاضر در یک اجتماع نیست؛ بلکه پیام اجتماعی پشت این حضور است. وقتی جامعه در شرایط بحران نشان میدهد که هنوز دارای پیوندهای اجتماعی و احساس تعلق است، این موضوع میتواند بخشی از ظرفیت قدرت ملی سرزمین محسوب شود.
در آغاز، یک اجتماع ممکن است صرفاً ماهیت سوگ و همدردی داشته باشد. با این حال با استمرار، عناصر دیگری به آن اضافه میشود؛ سخنرانی، دعا، سرود، پرچم، یادبود شهدا و برنامههای فرهنگی. در این فرآیند، اجتماع از یک واکنش ساده به یک آیین اجتماعی تبدیل میشود. آیینهای تکرارشونده دو کارکرد مهم دارند؛ نخست اینکه هویت مشترک را تقویت میکنند و دوم اینکه حافظه جمعی را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکنند. به همین دلیل است که استمرار این اجتماعات از منظر فرهنگی و اجتماعی اهمیت پیدا میکند.
*زنان و مادران؛ حلقه انتقال حافظه مقاومت به نسل پیش رو
بالاسری: حضور زنان و مادران در این اجتماعات چه پیامی دارد؟
علیپور: حضور زنان و بهخصوص مادران یکی از ابعاد مهم این پدیده است. زنان در بسیاری از جوامع نقش مهمی در انتقال خاطره و ارزشهای جمعی به نسل پیش رو دارند. وقتی مادر در چنین اجتماعی حاضر میشود، حضور او میتواند یک پیام نسلی داشته باشد؛ اینکه این حادثه باید به نسل بعد منتقل شود و نباید به فراموشی سپرده شود. از این رو حضور مادر را نمیتوان صرفاً یک حضور فردی تلقی کرد. این حضور میتواند بخشی از فرآیند انتقال حافظه اجتماعی باشد.
بالاسری: در مورد حضور جوانان چه تحلیلی دارید؟ آیا این حضور را باید تضمینکننده استمرار این اظهار کردمان دانست؟
علیپور: حضور جوانان اهمیت ویژهای دارد، با این حال باید از یک نکته غافل نشویم. جوان در روز جاری صرفاً با شعار قانع نمیشود. اگر قرار است یک احساس ایجادشده در اجتماع به سرمایه اجتماعی پایدار تبدیل شود، باید با اعتماد، پاسخگویی، عدالت، فرصت مشارکت و امید به پیش رو همراه شود. نسل جوان زمانی یک روایت را پایدار میکند که احساس کند خودش نیز در پیش رو آن روایت سهم دارد. از این رو اگر هدف ما حفظ سرمایه اجتماعی است، باید از حضور جوان در مراسم فراتر برویم و زمینه مشارکت واقعی او در عرصههای اجتماعی، فرهنگی و ملی را فراهم کنیم. به اعتقاد من، مهمترین سرمایه «اعتماد اجتماعی» است.
در بحران، یک سؤال اساسی در ذهن فرد شکل میگیرد: «آیا من تنها هستم؟» وقتی فرد افراد دیگری را میبیند که در همان شرایط در کنار او حضور پیدا کردهاند، پاسخ سادهای دریافت میکند: «نه، تنها نیستم.» همین احساس میتواند زمینهساز سرمایه اجتماعی باشد. سرمایه اجتماعی یعنی شبکهای از اعتماد، ارتباط و همکاری میان افراد جامعه. با این حال این سرمایه بسیار شکننده است. اگر همبستگی شکلگرفته در بحران بعد از بحران فراموش شود، اثر آن نیز ممکن است کوتاهمدت باشد. از این رو سؤال اصلی پس از دویستمین شب این است که چگونه میتوان این سرمایه عاطفی را به سرمایه اجتماعی پایدار تبدیل کرد.
*حضور خیابانی باید به مشارکت اجتماعی تبدیل شود
حضور در خیابان میتواند آغاز همبستگی باشد، با این حال پایان آن نیست. همبستگی پایدار زمانی شکل میگیرد که جامعه بتواند احساس مشترک خود را به حوزههای دیگری منتقل کند؛ کمک به یکدیگر، مسئولیتپذیری، مشارکت اجتماعی، امید به پیش رو، اعتماد متقابل و همکاری برای حل مشکلات سرزمین. به بیان دیگر، مرحله نخست «حضور» است و مرحله دوم «عمل اجتماعی». اگر یک جامعه بتواند انرژی ایجادشده در دوران بحران را پس از بحران نیز در مسیر ساختن، همکاری و حل مسئله به کار بگیرد، آن زمان میتوان از سرمایه اجتماعی پایدار سخن اظهار کرد.
بالاسری: آیا وحدت ملی را باید به معنای یکسان شدن همه دیدگاهها دانست؟
علیپور: خیر. این یکی از مهمترین نکات در تحلیل مسئله وحدت است. نباید وحدت ملی را با یکدستی جامعه اشتباه گرفت. جامعه ایران از نظر سبک زندگی، دیدگاه سیاسی، تجربه اجتماعی و خواستههای اقتصادی متنوع است. از این رو طبیعی است که در مورد بسیاری از مسائل اختلافنظر وجود داشته باشد. وحدت ملی در معنای عمیقتر میتواند به معنای اشتراک بر سر اصول و منافع بنیادین سرزمین باشد؛ تمامیت ارضی، امنیت ملی، استقلال و منافع عمومی. ممکن است افراد در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی اختلافنظر داشته باشند، با این حال در عین حال بر سر منافع بنیادین سرزمین اشتراک داشته باشند. اگر این اجتماعات قرار است به سرمایه ملی تبدیل شوند، باید ظرفیت آن را داشته باشند که فراتر از یک گروه اجتماعی، زمینه همگرایی گستردهتر را فراهم کنند.
از منظر امنیت بینالملل، استمرار این اجتماعات چه پیامی برای خارج از سرزمین یک پیام دوگانه دارد. پیام نخست برای داخل سرزمین است؛ اینکه بحران نتوانسته تمام پیوندهای اجتماعی را از بین ببرد. پیام دوم برای خارج از سرزمین است؛ اینکه فشار خارجی الزبا این حالً به فروپاشی اراده اجتماعی منجر نمیشود. این موضوع در محاسبات راهبردی اهمیت دارد. قدرت ملی فقط موشک، هواپیما، منابع اقتصادی یا تجهیزات نظامی نیست. جامعهای که بتواند در شرایط بحران اعتماد، امید و همبستگی خود را حفظ کند، از یک مزیت راهبردی برخوردار است. در ادبیات امنیت بینالملل، این مسئله را میتوان ذیل مفهوم «تابآوری ملی» مورد بررسی قرار داد.
امنیت ملی در روز جاری یک مفهوم چندبعدی است. توان نظامی اهمیت بسیار زیادی دارد، با این حال بهتنهایی تعیینکننده نیست. اگر جامعهای از نظر اجتماعی شکننده باشد، حتی ظرفیت نظامی بالا نیز نمیتواند تمام آسیبپذیریهای آن را پوشش دهد. در مقابل، جامعهای که در شرایط بحران بتواند ارتباطات اجتماعی، اعتماد عمومی و احساس تعلق خود را حفظ کند، توان بیشتری برای عبور از بحران خواهد داشت. به همین دلیل، تابآوری اجتماعی یکی از مؤلفههای قدرت ملی است.
اگر بخواهیم این فرآیند را سادهسازی کنیم، میتوان اظهار کرد: شهادت → سوگ → حضور → همدلی → هویت مشترک → تابآوری → سرمایه اجتماعی
شهادت سوگ ایجاد میکند؛ سوگ میتواند به حضور منجر شود؛ حضور، همدلی ایجاد میکند؛ همدلی میتواند هویت مشترک را تقویت کند؛ هویت مشترک به تابآوری کمک میکند و اگر این فرآیند درست ادامه پیدا کند، در نهایت میتواند به سرمایه اجتماعی تبدیل شود. با این حال این زنجیره خودکار نیست. ممکن است در هر مرحله متوقف شود. از این رو مهمترین مسئله، تبدیل احساس به عمل و تبدیل حضور به مشارکت است.
بالاسری: از این رو آزمون اصلی بعد از دویستمین شب چیست؟
علیپور: به نظر من آزمون اصلی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود. اگر این حضور فقط در مراسم باقی بماند، اثر آن محدود خواهد بود. با این حال اگر سوگ به مسئولیت، خشم به عقلانیت، همبستگی به اعتماد و حضور به مشارکت تبدیل شود، آن زمان میتوان اظهار کرد با یک فرآیند اجتماعی ماندگار مواجه هستیم. دویستمین شب میتواند پایان یک مرحله و آغاز مرحله دیگری باشد. مرحله اول، حضور و اعلام همبستگی است؛ مرحله دوم، تبدیل این همبستگی به سرمایهای برای پیش رو سرزمین.
*آزمون اصلی پس از دویستمین شب آغاز میشود
بالاسری: در نهایت اگر بخواهید مهمترین پیام دویستمین شب را برای شهروندان و مقامات بیان کنید، چه میگویید؟
علیپور: به اعتقاد من، دویستمین شب بیش از آنکه یک عدد باشد، یک نشانه است؛ نشانه اینکه یک حادثه تلخ چگونه میتواند در بخشی از جامعه از سطح فقدان فردی عبور کند و به تجربهای جمعی تبدیل شود. از نظر علمی نمیتوان اظهار کرد اجتماعات شهروندانی بهتنهایی عامل شکست دشمن بودهاند؛ چراکه نتیجه یک منازعه تابع مجموعهای از عوامل نظامی، سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی و اجتماعی است. با این حال میتوان اظهار کرد انسجام و تابآوری شهروندان یکی از مؤلفههای مهم قدرت ملی است و میتواند اهداف روانی و شناختی دشمن را با ناکامی مواجه کند.
ارزش واقعی این اجتماعات نیز صرفاً در تعداد افراد حاضر نیست؛ بلکه در چیزی است که پس از پایان مراسم باقی میماند. اگر این حضور بتواند به اعتماد اجتماعی، مشارکت عمومی، امید به پیش رو، مسئولیتپذیری و همکاری برای ساختن ایران تبدیل شود، آنگاه میتوان اظهار کرد یک واکنش مقطعی به سرمایهای برای انسجام ملی تبدیل شده است.
شاید مهمترین پیام دویستمین شب همین باشد: جامعهای که بتواند در دل سوگ، یکدیگر را پیدا کند، در برابر فشار تنها نمیماند؛ و ملتی که بتواند همدلی خود را به اعتماد و مسئولیت تبدیل کند، از سرمایهای برخوردار خواهد بود که هیچ قدرت خارجی بهآسانی قادر به از میان بردن آن نیست. در نهایت، خون شهید زمانی به یک «بعثت اجتماعی» منجر میشود که یاد شهید صرفاً در مراسم زنده نماند؛ بلکه در وحدت، اخلاق، مسئولیت، امید و ساختن پیش رو ایران استمرار پیدا کند.
/
