• امروز : پنجشنبه, ۲۳ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Thursday - 15 October - 2026
کل اخبار 6433

اطلاعیه ها

زیباترین عکس های نقاشی مینیاتور ایرانی آخرین فرصت ملی‌پوشان برای جلب نظر شمسایی؛ هفته سرنوشت برای فوتسالی‌ها موافقت کی‌روش با مسابقه ایران و آمریکا سوپ چربی سوز سبزیجات زیباترین آرایش عروس با رعایت این نکات خاص مداخله ۲ میلیارد دلاری؛ بانک مرکزی چگونه ترمز دلار را می‌کشد؟ فال روز ۱۵ بهمن ماه ۹۴ قالیباف: تمام شیاطین در برابر ایران صف کشیدند، اما درس عبرت گرفتند المشاط: دروغ‌پردازی‌های سعودی نشانه استیصال این رژیم است شوخی پرسپولیسی ها با فرهادمجیدی در اینستاگرام + عکس برگزاری نشست هم‌اندیشی نخبگان دانشگاه علوم پزشکی زاهدان جنرال الکتریک آمریکا وارد مذاکره با ایران شد جدیدترین هایلایت ها و رنگ مو دخترانه و زنانه ۲۰۱۶ چالش جدید پرستاران برای ترویج بد حجابی +عکس مشکل خطا ۴۰۴ وردپرس مجری زن مصاحبه کننده با روحانی بدون روتوش!/ تصویــر علی‌نژاد: داوودی قوی‌ترین مرد آسیا را دوباره به ایران برگرداند گذشت از قصاص قاتل در آستانه اجرای حکم اعدام معرفی هوندا سیویک هاچ بک ۲۰۱۷ در نمایشگاه ژنو ۲۰۱۶ +تصاویر یک انتصاب در فدراسیون ورزش‌های جانبازان و توان‌یابان دانلود نرم افزار تلگرام

♥3

شعری در وصف پاییز

  • کد خبر : 5710
  • ۰۶ مهر ۱۳۹۲ - ۸:۵۷
شعری در وصف پاییز

  خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است   آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است گویی به مثل پیرهن رنگ رزان است   دهقان به تعجب سر انگشت گزان است کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار   دهقان به […]

khazan1

 

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است

 

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است
گویی به مثل پیرهن رنگ رزان است

 

دهقان به تعجب سر انگشت گزان است
کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار

 

دهقان به سحرگاهان کز خانه بیاید
نه هیچ بیارامد و نه هیچ بپاید

 

نزدیک رز آید در رز را بگشاید
تا دختر رز را چه به کارست و چه شاید

 

یک دختر دوشیزه بدو رخ ننماید
الا همه آبستن و الا همه بیمار

 

دهقان چو درآید و فراوان نگردشان
تیغی بکشد تیز و گلو باز بردشان

 

وانگه به تبنگوی کش اندر سپردشان
ورزانکه نگنجند بدو درفشردشان

 

بر پشت نهدشان و سوی خانه بردشان
وز پشت فرو گیرد و برهم نهد انبار

 

آنگه به یکی چرخشت اندر فکندشان
بر پشت لگد بیست هزاران بزندشان

 

رگها ببردشان ستخوانها شکندشان
پشت و سر و پهلوی به هم درشکندشان

 

از بند شبانروزی بیرون نهلدشان
تا خون برود از تنشان پاک به یکبار

 

آنگاه بیارد رگشان و ستخوانشان
جایی فکند دور و نگردد نگرانشان

 

خونشان همه بردارد و بردارد جانشان
وندر فکند باز به زندان گرانشان

 

سه ماه شمرده نبرد نام و نشانشان
داند که بدان خون نبود مرد گرفتار

 

یک روز سبک خیزد شاد و خوش و خندان
پیش آید و بردارد مهر از در زندان

 

چون در نگرد باز به زندانی و زندان
صد شمع و چراغ اوفتدش بر لب و دندان

 

گل بیند چندان و سمن بیند چندان
چندانکه به گلزار ندیده است و سمن زار


سروده : منوچهری دامغانی

 


عضویت در گروه

عضویت در گروه

لینک کوتاه : https://balasari.com/?p=5710
 

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0