• امروز : دوشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۴۰۵
  • برابر با : Monday - 21 September - 2026
اخبار امروز : 26
0

جغرافیایی که پای میز مذاکره نشست

  • کد خبر : 56663
  • ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۹
جغرافیایی که پای میز مذاکره نشست

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری بالاسری، خرداد 1404، وقتی پنج دور اظهار کرد‌وگوهای ایران و آمریکا هنوز از ذهن‌ها بیرون نیامده بود، جنگ دوازده‌ روزه رژیم اشغالگر قدس و آمریکا آغاز شد؛ و اسفند همان سال، دور تازه مذاکرات که از 17 بهمن جریان داشت و قرار بود 9 اسفند به پایان برسد، نه با […]

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری بالاسری، خرداد 1404، وقتی پنج دور اظهار کرد‌وگوهای ایران و آمریکا هنوز از ذهن‌ها بیرون نیامده بود، جنگ دوازده‌ روزه رژیم اشغالگر قدس و آمریکا آغاز شد؛ و اسفند همان سال، دور تازه مذاکرات که از 17 بهمن جریان داشت و قرار بود 9 اسفند به پایان برسد، نه با توافق که با حمله بسته شد. این جنگ دوم است؛ هفتمین ماهش را می‌گذراند و پایانش در تقویم هیچ‌کس نیست. با این حال مهم‌تر از استمرار جنگ، تحولی است که در دل همین ماه‌ها رخ داده: طرفی که از ابتدا «هدف عملیات» خوانده می‌شد، در روز جاری در مورد مسیر کشتی‌ها، شرط بازگشایی تنگه و ترتیب پساجنگ پای میز می‌نشیند.

جغرافیای ایران از نقشه به میز مذاکره راه یافته است. این یادداشت می‌پرسد این جابه‌جایی چگونه ممکن شد و چه چیزی را در مورد قدرت آشکار می‌کند.

 

میز مذاکره‌ای که حمله قطعش کرد

روایت پیش از هر دو جنگ یک شباهت گویا دارد: هر بار، ایران پای میز بود و امتیاز می‌داد تا جنگ اتفاق نیفتد.

حسن قشقاوی، نماینده مجلس، بعداً جزئیات را اظهار کرد: در سه مرحله مذاکرات ژنو، تهران برای همکاری اقتصادی با شرکت‌های آمریکایی چیزی در حدود پانصد میلیارد دلار پیشنهاد کرد؛ و حمید قنبری، معاون اقتصادی وزارت امور خارجه، پیش از اسفند 1404 تأیید می‌کرد که نفت و گاز، معدن و خرید هواپیما به‌عنوان منافع مشترک به متن مذاکرات راه یافته است. یک روز پیش از حمله دوم هم بدر بن سعود البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، از «پیشرفت مهم» اظهار کرد‌وگوها اعلام کرد؛ پیشرفتی که به اظهار کرده او انبارشدن اورانیوم غنی‌شده و پذیرش نظارت کامل آژانس را در بر می‌گرفت.

حمله درست در روز پایانی آن دور آغاز شد. او بعدها در نشریه اکونومیست همین جنگ را بزرگ‌ترین اشتباه محاسباتی دولت ترامپ خواند؛ برآوردی که تحلیلگران نیز با تفصیلی دیگر تأییدش کردند: واشنگتن دو چیز را حساب نکرده بود — اینکه ایران تسلیم نمی‌شود و اینکه دفاعش به مرزها ختم نمی‌شود.

این سابقه برای فهم در روز جاری لازم است، نه برای خاطره. جنگ را آن‌ها انتخاب کردند که مذاکره را گره‌گشا نمی‌دیدند؛ با این حال هفت ماه بعد، واشنگتن با مسئله‌ای روبه‌روست که شرط‌هایش از تهران اعلام گردیده است. ترتیبی که قرار بود به ایران دیکته شود، در روز جاری قالب مطالبات تهران است.

تنگه‌ای که شرط‌هایش را تهران نوشت

مهم‌ترین نمودار این تغییر در هرمز است؛ جایی که سال‌ها «بستن تنگه» گزینه‌ای اجرانشدنی بود و در ماه‌های جنگ به مرکز محاسبات جهانی انرژی بدل شد. تفاهم تهران و مسقط در مورد مسیر موقت کشتیرانی اگر به جزئیات فنی‌اش نگاه کنیم، گویاتر از هر بیانیه‌ای است: مطابق آنچه به بالاسری رسیده، مسیر ورودی کشتی‌ها تمبا این حالً از آب‌های سرزمینی ایران می‌گذرد و بخشی از مسیر خروجی نیز در آب ایران تعریف شده؛ سبا این حالنه‌ای هم که تردد را هدایت می‌کند زیر نظر ایران کار می‌کند. در عمل، جغرافیای ایران بخشی از ترتیبات تردد دریایی ناحیه شده است. بلومبرگ از آستانه نهایی‌شدن توافق اعلام کرده و سخنگوی وزارت امور خارجه اظهار کرده اسناد فنی آن برای ثبت در سازمان جهانی دریانوردی آماده است؛ نشست 23 شهریور مسقط هم که نمایندگان ایران نتایج را با طرف‌های خلیج فارس در میان گذاشتند، همین را تثبیت کرد.

با این حال مغز ماجرا در جمله‌ای است که منابع ایرانی تکرار کردند: بازگشایی تنگه ربطی به عمان ندارد؛ به رفتار واشنگتن گره خورده است. تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را دو رئیس‌جمهور امضا کردند، با این حال آمریکا زیر آن زد؛ تهران هم‌اکنون گام نخست را به خود واشنگتن حواله کرده: اول تعهدات، بعد هرمز. عراقچی بازگشت آمریکا به تعهداتی که در همان تفاهم ماده‌بندی شده — خاتمه محاصره دریایی و برقراری بی‌درنگ تردد تجاری — را شرط گام بعدی دانسته و شروط کامل‌تر، از توقف جنگ تا آزادسازی دارایی‌ها، از پیش به طرف مقابل منتقل شده است.

یادمان باشد در جنگ‌های پیشین معمول این بود که قدرت‌های بزرگ شرط می‌گذاشتند و بقیه اجرا می‌کردند؛ در هرمز 1405 شرط را تهران نوشته و دیگران چشم به اجرایش دوخته‌اند.

هزینه‌ای که از میدان فراتر رفت

دفتر بودجه کنگره آمریکا در گزارش 24 شهریور برآورد کرد جنگ با ایران تا 10 مرداد 1405 حدود 38 میلیارد دلار برای وزارت دفاع هزینه داشته است؛ سهم جایگزینی مهمات بیش از 21٫7 میلیارد دلار است، نیم تا دوسوم ذخایر رهگیرهای پدافندی مصرف شده و بازسازی انبارها سال‌ها زمان می‌برد. ادامه جنگ هم ماهانه دو تا سه میلیارد دلار اضافه می‌کند و تورم آمریکا را در زمستان پیش‌رو بالا می‌برد؛ هزینه‌ای که خود کنگره شمرده و علنی کرده است.

این ارقام نتیجه جنگ را تعیین نمی‌کنند، با این حال چیزی را نشان می‌دهند که در محاسبات آغاز جنگ نبود: جغرافیای ایران هزینه‌ای تولید کرده که از میدان نبرد فراتر می‌رود و به بودجه، تورم و انبارهای واشنگتن سرریز می‌کند. گلوگاهی که روز اول «تهدید بالقوه» خوانده می‌شد، هم‌اکنون ردیفی ثابت در حساب‌های دشمن است. ایران خسارت سنگین دید با این حال از معادله بیرون نرفت؛ و همین فاصله میان تحمل هزینه و حذف‌شدن — فاصله‌ای که نه با موشک، که با ایستادن یک ملت پر می‌شود — متغیر تعیین‌کننده این جنگ است.

گلوگاهی که دست به دست شد

اگر جغرافیا در بحران از موقعیت ثابت به متغیر فعال تبدیل می‌شود، باید در گلوگاه دوم غرب آسیا هم آزمونش را پس بدهد؛ و چنین شد. به روایت منابع میدانی و گزارش‌های بین‌المللی، نیروهای یمنی در 12 شهریور عملیات «وَاللهُ أشدُّ بأساً وأشدُّ تنکیلاً» را شروع کردند؛ المخا در 19 شهریور آزاد شد و در روزهای بعد، جزیره میون در دهانه باب‌المندب و جزایر حنیش به تسلط صنعا درآمد؛ استقراری که اشراف بر گذرگاه را به ارمغان آورد. در ادامه، اعلام ممنوعیت دریانوردی برای کشتی‌های عازم بنادر ائتلاف، تردد در این مسیر را به‌شدت کند و در مواردی متوقف کرد و قیمت انرژی در بازارهای جهانی جهشی تازه خورد؛ طرف مقابل هم با صدها سورتی پرواز تلاش می‌کند موازنه را بازگرداند، با این حال تثبیت مواضع صنعا در سواحل نشان داد آتش هوایی در خلل‌رسیدن به معادلات جدید ناکام مانده است. تجربه چندین‌ساله یمن همین را می‌اظهار کرد: برتری هوایی خودبه‌خود به کنترل زمینی نمی‌انجامد.

نکته ظریف‌تر رفتار صنعا پس از این دستاوردهاست: مقام‌های انصارالله عنوان کردند آزادی دریانوردی و تجارت در دریای سرخ تضمین شده و قصدی برای وضع عوارض ترانزیت وجود ندارد. دارنده گلوگاه می‌داند قدرتش نه در بستن مسیر، بلکه در توان تعیین تکلیف مسیر است. تهران نیز هم‌راستاست: عراقچی در اوایل مرداد تصریح کرد مسائل یمن و باب‌المندب راه‌حل نظامی ندارند؛ هر بی‌ثباتی در این تنگه گزینه‌های جایگزین انتقال انرژی را محدود می‌کند و برخلاف ظاهر، وزن هرمز را سنگین‌تر می‌کند. دو تنگه در دو سوی شبه‌جزیره عربستان دیگر دو پرونده جدا نیستند؛ یک حساب واحد ساخته‌اند و ایران در مرکز یکی و در حلقه اتصال دیگری ایستاده است.

همسایه‌هایی که دنبال بیمه می‌گردند

تحولات اخیر را نباید نشانه خروج سرزمینهای عربی خلیج فارس از مدار امنیتی آمریکا خواند؛ این قرائت با واقعیت‌ها نمی‌خواند. آنچه عوض شده این است که ریاض و ابوظبی و مسقط باید هم‌زمان با حفظ رابطه با واشنگتن، تبعات مستقیم تنش با تهران را در انرژی و بیمه و تجارت خود مدیریت کنند. اظهار کرد‌وگو با ایران در این چارچوب جایگزینی نیست؛ حکم بیمه دارد — بیمه‌ای برای زنجیره‌ای که با هر تنش آب می‌خورد و هر جلسه‌ای که بدون تهران برگزار شود، ریسکش چند نمره بالاتر می‌رود. چین نیز به این معادله به‌عنوان گزینه سوم نیامده؛ وانگ‌یی در دیدار 25 شهریور با عراقچی از ضرورت کاهش تنش، بازگشایی هرمز و جلوگیری از گسترش بحران به یمن و دریای سرخ اظهار کرد و تصریح کرد معماری امنیتی موجود برای ناحیه کافی نیست و باید اصلاح شود. معنای حضور پکن، چندلایه شدن خودِ میز تصمیم‌گیری است؛ و در این میز پهن‌شده، ایران دیگر موضوع اظهار کرد‌وگوی قدرت‌های بزرگ نیست؛ یکی از طرف‌های تعیین‌کننده است.

نتیجه‌گیری

هفت ماه جنگ آنچه را در حد احتمال می‌نمود، به واقعیت بدل کرده است: هرمز موضوعی دیپلماتیک شده با شرط‌هایی که تهران نوشته؛ باب‌المندب نشان داده گلوگاه‌ها مالکیت ثابت ندارند و با هر جابه‌جایی، محاسبات انرژی و تجارت را بازنویسی می‌کنند؛ و حذف ایران از معادله، دیگر گزینه‌ای ساده روی کاغذ نیست — هزینه‌اش را کنگره شمرده و علنی کرده است. جغرافیا در این فرایند نه شاهد بود و نه نقشه؛ متغیر فعال محاسبات بود.

پیش رو‌ای که بدون ایران نوشته نمی‌شود

جنگ هنوز تمام نشده و تنش می‌تواند در هر لحظه دوباره بالا بگیرد؛ هیچ تحلیل جدی‌ای نمی‌تواند سرنوشتش را از پیش قطعی بداند. با این حال پرسش درست دیگر حذف‌شدن ایران نیست؛ این پرسش را هفت ماه جنگ پاسخ داده است. پرسش واقعی این است که ترتیب پیش رو امنیت و انرژی غرب آسیا با چه قاعده‌ای نوشته خواهد شد؛ و آیا می‌توان قاعده‌ای نوشت که متغیری که همین در روز جاری هزینه و عدم‌اطمینان را وارد حساب همه کرده، در آن جایی نداشته باشد؟ تجربه این هفت ماه نشان می‌دهد هر نسخه‌ای از ترتیبات پیش رو که جایگاه تهران را در محاسباتش نادیده بگیرد، با واقعیت‌های جغرافیایی و امنیتی ناحیه اصطکاک پیدا خواهد کرد.

قدرت زمانی ماندگار می‌شود که از میدان به میز منتقل شود؛ و ایران این انتقال را با سه چیزی انجام داده که در آمار نظامی نمی‌گنجد: جغرافیایی که هزینه می‌سازد، توانی که بازتولید می‌شود و اراده‌ای که از ایمان چند نسل ایستادگی سیراب شده و خم نمی‌شود.

ایرانی که در روز جاری به این میز نگاه می‌کند، می‌تواند به جایگاه سرزمینش افتخار کند: تنگه‌ای جهانی، شرط‌هایش را سرزمین او نوشته است. هرمز فقط یک تنگه نیست؛ مدرکی است بر اینکه نقشه‌ها را آن‌ها می‌نویسند که در سخت‌ترین شب‌ها، ایستادن را انتخاب کرده‌اند — و این میز، تا وقتی چنین ایران پابرجاست، بدون او کامل نمی‌شود.

نویسنده: امیرحسین رجبی‌معمار، کارشناس بین الملل و مسائل غرب‌ آسیا

/

منبع

لینک کوتاه : https://balasari.com/?p=56663
  • ارسال توسط :
  • 3 بازدید
  • دیدگاه‌ها برای جغرافیایی که پای میز مذاکره نشست بسته هستند
 

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0

دیدگاهها بسته است.