• امروز : پنجشنبه, ۲۳ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Thursday - 15 October - 2026
کل اخبار 6433

اطلاعیه ها

دستور پخت سالاد الویه به شکل هویج ببینید|کنایه روزنامه‌نگار آمریکایی به شکار زیردریایی هوشمند آمریکا اتحادیه اروپا ممنوعیت پروازی برای خلیج فارس را تمدید کرد انواع مدل استخر خانگی مهمترین عواملی که میتواند وب سایت شما را موفق کند! دادستان کل کشور: دریافت غرامت جنگ تا حصول نتیجه دنبال می شود آموزش ها و تکنیک های FIFA ۱۳ ۱۰ ایده ناب برای خلاقیت در عکاسی قیمت تتر امروز چه چیزی را درباره بازار می‌گوید؟ فروش گوشت موش به جای گوشت مرغ در آمریکا+عکس محکومیت ۱۸۰ هزار دلاری مهدی قایدی در کمیته تعیین وضعیت موارد حقوقی و انضباطی باشگاه‌های فوتبال بررسی شد مدل های موی زیبا مخصوص دختر بچه ها کاروان کشتی ایران برای ویزای آمریکا راهی استانبول شد اس ام اس و متن تبریک عید نوروز ۹۵ پویا امینی در بستر بیماری به سر میبرد! قابلیت multi-account به اینستاگرام اضافه شد عکسهایی از علی دایی در کنار همسران وفرزندانش اس ام اس های زیبا واکنش بیرانوند به حضور در خدمت سربازی + عکس عاشقانه ترین اس ام اس ها

♥3

شعری در وصف پاییز

  • کد خبر : 5710
  • ۰۶ مهر ۱۳۹۲ - ۸:۵۷
شعری در وصف پاییز

  خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است   آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است گویی به مثل پیرهن رنگ رزان است   دهقان به تعجب سر انگشت گزان است کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار   دهقان به […]

khazan1

 

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است

 

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است
گویی به مثل پیرهن رنگ رزان است

 

دهقان به تعجب سر انگشت گزان است
کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار

 

دهقان به سحرگاهان کز خانه بیاید
نه هیچ بیارامد و نه هیچ بپاید

 

نزدیک رز آید در رز را بگشاید
تا دختر رز را چه به کارست و چه شاید

 

یک دختر دوشیزه بدو رخ ننماید
الا همه آبستن و الا همه بیمار

 

دهقان چو درآید و فراوان نگردشان
تیغی بکشد تیز و گلو باز بردشان

 

وانگه به تبنگوی کش اندر سپردشان
ورزانکه نگنجند بدو درفشردشان

 

بر پشت نهدشان و سوی خانه بردشان
وز پشت فرو گیرد و برهم نهد انبار

 

آنگه به یکی چرخشت اندر فکندشان
بر پشت لگد بیست هزاران بزندشان

 

رگها ببردشان ستخوانها شکندشان
پشت و سر و پهلوی به هم درشکندشان

 

از بند شبانروزی بیرون نهلدشان
تا خون برود از تنشان پاک به یکبار

 

آنگاه بیارد رگشان و ستخوانشان
جایی فکند دور و نگردد نگرانشان

 

خونشان همه بردارد و بردارد جانشان
وندر فکند باز به زندان گرانشان

 

سه ماه شمرده نبرد نام و نشانشان
داند که بدان خون نبود مرد گرفتار

 

یک روز سبک خیزد شاد و خوش و خندان
پیش آید و بردارد مهر از در زندان

 

چون در نگرد باز به زندانی و زندان
صد شمع و چراغ اوفتدش بر لب و دندان

 

گل بیند چندان و سمن بیند چندان
چندانکه به گلزار ندیده است و سمن زار


سروده : منوچهری دامغانی

 


عضویت در گروه

عضویت در گروه

لینک کوتاه : https://balasari.com/?p=5710
 

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0