خبرگزاری بالاسری، گروه سیاست – نفیسه عبدالهی: تعویق نشست صلاله در مورد امنیت تنگه هرمز، همزمان با تشدید تحولات در جبهه یمن و افزایش فشارها بر عربستان، بار دیگر پیچیدگی معادلات امنیتی ناحیه را آشکار کرده است. در شرایطی که ریاض با پیامدهای تحولات یمن و تهدید علیه زیرساختهای حیاتی خود مواجه است، تنگه هرمز و بابالمندب بیش از پیشین به دو نقطه کلیدی در معادلات تقابل ناحیهای تبدیل شدهاند. از سوی دیگر، انتشار خبر درخواست عربستان برای تعویق نشست صلاله، آن هم در شرایطی که تهران بر ضرورت اظهار کردوگو با سرزمینهای ناحیه تأکید دارد، پرسشهایی در مورد محاسبات ریاض و نقش بازیگران فراناحیهای در تحولات جاری ایجاد کرده است.
در همین زمینه، سید هادی سیدافقهی، کارشناس مسائل ناحیه، در اظهار کردوگو با بالاسری به تشریح ابعاد تحولات اخیر، موقعیت عربستان در معادلات یمن و خلیج فارس و پیامدهای تغییر موازنه قدرت در ناحیه پرداخته است.
ارزیابی شما از به تعویق افتادن نشست صلاله عمان چیست؟ این نشست قرار بود با حضور وزرای خارجه ایران و برخی سرزمینهای حوزه خلیج فارس برگزار شود. با توجه به اعلام رسمی بحرین مبنی بر عدم حضور در این نشست، هدف اصلی از برگزاری آن چه بود و تعویق نشست چه پیامدهایی میتواند داشته باشد؟
عنوان این جلسه که قرار بود در سطح وزرای خارجه ایران و برخی سرزمینهای حوزه خلیج فارس، به استثنای بحرین که رسماً عنوان کرده بود در آن شرکت نمیکند، برگزار شود، این بود که توافقی میان ایران و عمان اعلام شود.
در بند دوم یادداشت تفاهم نیز مطرح شده بود که این موضوع با سرزمینهای همجوار در میان گذاشته شود؛ با این حال نه به این معنا که این سرزمینها حق وتو یا دخالت در توافق داشته باشند. قرار بود سازوکار گذرگاهها و مسئله اخذ عوارض برای سرزمینهای دیگر تشریح کرده شود و این نشست بیشتر ماهیتی مشورتی و مستشاری داشت.
اینجا چند سؤال مهم مطرح میشود؛ نخست اینکه دعوتکننده اصلی این نشست چه کسی بوده است؟ نقش آ مریکا در برگزاری آن چیست؟ آیا آمریکا با نتایج این نشست مخالفت خواهد کرد؟ و اساساً آیا برگزاری چنین نشستی بدون چراغ سبز آمریکا امکانپذیر است؟
ترامپ اظهار کرده بود که این نشست ارتباطی با آمریکا ندارد. البته ترامپ چند بار تهدید کرده بود که اگر ایرانیها و عمانیها به تفاهمی برسند که منافع آمریکا را تأمین نکند، عمان را هدف حمله قرار خواهد داد. از این رو قرار بود این اجلاس در سطح و وزن سیاسی بالاتری برگزار شود.
در مورد عدم برگزاری نشست نیز این بحث مطرح است که ظاهراً آمریکاییها به عمانیها اشاره کرده و اظهار کردهاند برگزاری چنین نشستی ضرورتی ندارد و در عوض، موضوع هستهای را پررنگتر کردهاند.
از سوی دیگر، عربستان نیز در شرایطی قرار دارد که مورد حمله واقع شده و ضربه سنگینی به این سرزمین وارد شده است. هدف قرار گرفتن خط لوله شرق ـ غرب که روزانه حدود ۷ میلیون و ۳۰۰ هزار بشکه نفت را منتقل میکرد، اتفاق مهمی است. عربستان با هماهنگی آمریکاییها در تلاش بود نوعی موازنه در بازار و قیمت نفت ایجاد کند، با این حال این حمله به ایستگاههای پمپاژ نفت آسیب جدی وارد کرده و این تأسیسات منهدم شدهاند. تعمیر این ایستگاهها نیز دستکم یک ماه تا ۴۰ روز زمان خواهد برد.
با توجه به وضعیت بازار نفت و بسته بودن تنگه هرمز، هماکنون این سؤال مطرح است که با قیمت نفت و شرایط بازار جهانی چه خواهند کرد.
از سوی دیگر، عربستان هنوز اتهام مطرحشده علیه برخی گروههای مقاومت عراق را با مقبا این حالت عراقی حلوفصل نکرده است؛ هرچند «الزیدی» عنوان کرده که اجازه انجام تحقیقات را خواهند داد. از این رو فعلاً نشست صلاله به تعویق افتاده است.
اگر واقعاً دست آمریکاییها در تعویق این نشست در کار باشد، احتمال برگزاری آن در پیش رو نیز کاهش پیدا میکند.

در کنار این تحولات، ادعاهای اخیر رافائل گروسی در مورد برنامه هستهای ایران چه تأثیری بر معادلات ناحیهای خواهد داشت؟ آیا ممکن است این ادعاها بار دیگر بهانهای برای اقدام نظامی آمریکا یا رژیم صهیونیستی علیه ایران فراهم کند؟
ادعاهای بیاساس گروسی ممکن است به آمریکا و رژیم صهیونیستی بهانهای برای حمله به کوه کلنگ بدهد. ادعاهای بیاساس گروسی ممکن است به آمریکا و رژیم صهیونیستی بهانهای برای حمله به کوه کلنگ بدهد.
ترامپ اظهار کرده است پس از انتخابات جنگ را به پایان خواهد رساند. در شرایط فعلی، مسئله بازگشت مستقیم آمریکا به جنگ برای آمریکاییها فراهم نیست؛ از این رو ممکن است آنها به دنبال یک ضربه برقآسا باشند، هرچند شانس خود را پیش از این نیز آزمودهاند.
از این رو اینکه پس از پایان انتخابات میاندورهای کنگره همهچیز به شکل طبیعی به وضعیت پیشین بازگردد، موضوعی است که باید منتظر ماند و دید طرح ترامپ چیست و آمریکا چه مسیری را دنبال خواهد کرد.
به هدف قرار گرفتن عربستان اشاره کردید. این روزها شاهد تحولاتی در یمن هستیم و بحث تسلط انصارالله بر بابالمندب مطرح است. آیا میتوان تحولات یمن را شکست راهبردی عربستان و پیروزی انصارالله دانست؟
در مورد سطح و ابعاد شکست باید قدری صبر کرد. باید دید انصارالله تا اینجا متوقف خواهد شد و ادامه مسیر از طریق راهحلهای دیپلماتیک انجام خواهد شد، یا اینکه خیزی دوباره برمیدارد.
عربستان از ارتش قوی و مجربی برخوردار نیست و بیشتر بر آمریکا و ناتو تکیه کرده است.نکته دیگر این است که عربستان از ارتش قوی و مجربی برخوردار نیست و بیشتر بر آمریکا و ناتو تکیه کرده است. حالا هم که ائتلاف مکه را تشکیل دادند، این ائتلاف عملاً مرده به دنیا آمد.
نکته دیگر، نیروهای اجارهای است. نیروهای اجارهای هرگز همانند صاحب سرزمین، با انگیزه ملی نمیجنگند. اکثر نیروهای سعودی نیز به سبک اسرائیل میجنگند و به نیروهای هوایی خود تکیه دارند.
پس از آزاد کردن مناطق بسیار بسیار راهبردی در یمن تا قلب تنگه بابالمندب، جنگی صورت نگرفته و هنوز خود سعودیها علت دقیق آن را ناظهار کردهاند. از این رو، تکیه بر بیگانگان نمیتواند یک سرزمین را مصونیت ببخشد.
به نظرم عربستان پس از این ضربه متوسل به آمریکاییها شد و ترامپ هم از ورود به جنگ پرهیز کرد. البته آمریکا تجربه جنگیدن با انصارالله را در دریای سرخ، در زمان کمک این جنبش به شهروندان غزه، داشت.
انصارالله با انگیزه ایمانی، شجاعت و باور به مظلومیت و محاصره، در حال دفاع از خود است.
از این رو، وضعیت عربستان در ناآراستگی نیروهای زمینی و بیانگیزگی نیروهایی که تجاری هستند، باعث شد نتوانند انسجام لازم را داشته باشند.
عربستان سعودی نیروی زمینی درستی ندارد و با همین انصارالله، پیش از تحولات بیداری اسلامی و سرنگونی حکومت علی عبدالله صالح، پنج، شش بار در کنار دولت مرکزی وارد درگیری شد. عربستان وارد خاک یمن شد، ولی شکست خورد.
سعودیها بنیه یک نظام منسجم، تجربهدیده و آموخته را ندارند. اختلافات داخل حکومت عربستان هم نکته دیگری است. جناح محمد بن سلمان خودش را برای عادیسازی و توافق ابراهیم آماده میکرد. جناحهایی که تمایلات ناسیونالیستی ـ عربی دارند، اختلافات جدی با یکدیگر بر سر تصاحب اصل پادشاهی و نیز ماجراجوییهای بن سلمان دارند.
اخیراً بن سلمان هم با فرمانده سنتکام اظهار کردوگو داشته است؟
بله، این اظهار کردوگو برای تقاضای کمک بود.
با توجه به اتهبا این حالتی که در مورد نقش و حمایت ایران از یمن در جنگ با عربستان مطرح میشود، آیا جمهوری اسلامی ایران به یمن کمک نظامی یا فنی کرده است؟
ما به کمک به یمن افتخار میکنیم و از نظر ما منع قانونی برای این کمک وجود ندارد. نخست اینکه حکومت مستقر در صنعا را حکومتی شرعی میدانیم؛ دوم اینکه شهروندان یمن سالهاست تحت محاصره و اشغال قرار دارند و در این مدت، شمار زیادی از شهروندان این سرزمین قتل عام شدهاند.
در اوایل بحران، زمانی که حمله به یمن تحت عنوان «ائتلاف بینالمللی» و با هدف از بین بردن حکومت صنعا آغاز شد، با این حالم شهیدمان فرمودند: «آن اندک وقاری که سعودیها داشتند، با این اقدامشان از بین رفت.» ایشان نیز تصریح کردند که قطعاً شهروندان قهرمان و مظلوم یمن، پوزه سعودیها را به خاک خواهند مالید.
سپس رهبر شهید در پاسخ به ادعاهایی مبنی بر ارسال موشک از سوی ایران به یمن فرمودند: «به ما میگویند شما به یمن موشک میفرستید؛ با این حال مگر نمیگویید یمن در محاصره است؟ چگونه میفرستیم؟»، «ما اگر میتوانستیم، بهجای یک موشک، صد موشک میفرستادیم.»
باور من این است که انتقال فناوری بسیار محتمل است. آنها نیز بر اساس تجربیات خود در جنگهای مختلف، با این مسائل ناآشنا نیستند و تواناییهایی را در طول سالها به دست آوردهاند.
با این حال، تلاش میشود این موضوع به گونهای مطرح شود که گویی یمن به دستور ایران عمل میکند؛ در حالی که چنین نیست و تصمیمات و اقدبا این حالت آنها لزوماً بر اساس دستور ایران انجام نمیشود.
در یکی از مقاطع حساس، زمانی که ما حرکت قهرمانانهای انجام دادیم، موضوع پرواز ماهان نیز مطرح شد. این پرواز برای انتقال هیئت یمنی به ایران، بهمنظور شرکت در مراسم تشییع رهبر شهید، صورت گرفته بود. هواپیما برای نخستین بار در صنعا فرود آمد، با این حال در نوبت بعد، باند فرودگاه صنعا بمباران شد و هواپیما نتوانست به ایران بازگردد. در نهایت، به دستور مقبا این حالت نظامی، هواپیما در حدیده فرود آمد.
آیا می توان تحولات یمن را الگویی برای تغییر موازنه قدرت در غرب آسیا دانست؟
بهتنهایی نمیتوان اظهار کرد تحولات یمن موجب تغییر موازنه قدرت در غرب آسیا شده است؛ با این حال باید این تحولات را در چارچوب مجموعهای از رخدادهای ناحیهای و بهویژه دو جنگی که به ایران تحمیل شد، مورد بررسی قرار داد. در جریان این تحولات، ضربات سنگینی به طرف مقابل وارد شد و بخشی از امکانات و ظرفیتهای نظامی آنها منهدم شد.
تحولات نشان میدهد که ناحیه در حال عبور از نظم و معادلات پیشین است. حتی به اذعان برخی متخصصان ناحیه، غرب آسیا دیگر همان خاورمیانه سابق نیست.آمریکاییها تلاش کردند از طریق اقدام نظامی، مسیر کشتیرانی و تنگه را باز کنند، با این حال در عمل نتوانستند به هدف خود دست پیدا کنند. پس از آن، موضوع تحریمها از سوی وزیر خزانهداری آمریکا مطرح شد. ایران نیز در مقابل پاسخ داد و مشخص شد که مسئله، مسئله تسلیم شدن ایران نیست.
از سوی دیگر، برخی سرزمینها نیز عنوان کردند که تحریمهای آمریکا را نمیپذیرند و به همکاری خود با ایران ادامه خواهند داد. مجموعه این تحولات نشان میدهد که ناحیه در حال عبور از نظم و معادلات پیشین است. حتی به اذعان برخی متخصصان ناحیه، غرب آسیا دیگر همان خاورمیانه سابق نیست.
از این رو، هرچه دامنه تحولات ناحیه گستردهتر شود، بدون تردید در شکلگیری نقش و جایگاه جدید سرزمینهای ناحیه و ایجاد یک نظم تازه در غرب آسیا تأثیرگذار خواهد بود.

با توجه به تحولات اخیر، آیا ممکن است سرزمینهای دیگری به ائتلاف ناحیهای بپیوندند؟ برای مثال، آیا مصر ممکن است به این ائتلاف ملحق شود؟
این موضوع تا حد زیادی به ماهیت و نوع ائتلاف بستگی دارد. عربستان سعودی پیشتر تلاش کرد با ابتکار خود یک ائتلاف عربی را در شرمالشیخ شکل دهد، با این حال مصریها عملاً با این طرح همراهی نکردند و آن را ناکام گذاشتند.
مسئله مهم این است که عربستان، سرزمینی که تهماکنون تجربه یک جنگ گسترده و مستقیم را نداشته، چگونه میتواند فرماندهی یک ائتلاف نظامی را بر عهده بگیرد؟ مصر در مقابل، بارها درگیر جنگهای سنگین با سرزمینهای دیگر بوده است.
از این رو بعید است مصریها بپذیرند تحت فرماندهی نظامی سرزمینی قرار بگیرند که خود فاقد تجربه جنگ مستقیم گسترده است و حتی در برخی موارد برای تأمین نیروی انسانی نظامی و خلبانان خود به نیروهای اجارهای متکی بوده است.
البته مصر ممکن است در یک نقش سیاسی و دیپلماتیک وارد شود و برای کاهش تنش و آرام کردن فضای ناحیه تلاش کند؛ با این حال اینکه بخواهد در یک ائتلاف نظامی، تحت فرماندهی عربستان سعودی قرار بگیرد، بسیار بعید به نظر میرسد.
در فضای رسانهای اینگونه القا میشود که ما در جنوب لبنان با یک شکست بزرگ مواجه شدهایم. این مسئله تا چه اندازه واقعاً شکست محسوب میشود و چه میزان از این تصویرسازی رسانهای است؟ بهویژه با توجه به اینکه نتانیاهو در شرایط فعلی به یک برگ برنده سیاسی و رسانهای نیاز دارد.
برای اینکه بتوانیم در مورد شکست یا پیروزی صحبت کنیم، ابتدا باید تعریف دقیقی از «شکست» داشته باشیم. شکست زمانی معنا پیدا میکند که طرف مقابل به اهداف راهبردی خود دست پیدا کرده و مقاومت ناچار به تسلیم شده باشد؛ یعنی مثلاً حزب الله پرچم سفید را بالا برده باشد. با این حال آیا چنین اتفاقی رخ داده است؟ به نظر من خیر.
در نبرد اخیر، حزبالله پس از شهادت با این حالم و با صدور بیانیهای عنوان کرد که در کنار ایران خواهد ایستاد و وارد جنگ شد. در مورد چرایی ورود حزبالله نیز تحلیلهای مختلفی وجود دارد. یکی از این تحلیلها این است که حزبالله احتمال میداد پس از جنگ ۱۲روزه، بار دیگر حملهای علیه ایران صورت بگیرد و به همین دلیل تصمیم گرفت در این معادله وارد شود.
پس از ورود حزبالله، آمریکا نیز به کمک رژیم صهیونیستی آمد. زمانی که رژیم به ضاحیه حمله کرد، ایران نیز در پاسخ، رژیم را هدف قرار داد.
در ادامه، بر اساس بند نخست یادداشت تفاهم پایان جنگ، موضوع پایان درگیری شامل لبنان و محور مقاومت نیز میشد. پس از آن، رژیم اسرائیل دیگر به ضاحیه حمله نکرد. با این حال در این مرحله اتفاقی رخ داد که از نظر من یک خیانت تاریخی محسوب میشود و آن، آغاز مذاکرات مستقیم میان دولت لبنان و رژیم صهیونیستی با میانجیگری آمریکا بود؛ روندی که متأسفانه همچنان ادامه دارد.
نکته قابل تأملتر، اظهارنظری است که از جوزف عون، رئیسجمهور لبنان، شنیدیم؛ جملهای که شاید کمتر رئیسجمهوری در لبنان با این صراحت بیان کرده باشد. او اظهار کرد: «ما همچنان به راه بشیر جمیل وفادار هستیم.» معنای سیاسی این سخن را باید در چارچوب پروژهای برای مقابله با مقاومت و در نهایت خلع سلاح حزبالله تحلیل کرد.
با این حال در مورد ماجرای «تپهها» نیز باید میان واقعیت میدانی و تبلیغات رسانهای تفاوت قائل شد. آنچه رژیم صهیونیستی در مورد تصرف این مناطق مطرح کرد، تا حد زیادی یک عملیات تبلیغاتی و پروپاگاندایی بود؛ بهخصوص با توجه به اینکه رژیم در آستانه انتخابات قرار دارد و نتانیاهو بیش از هر زمان دیگری به یک دستاورد قابل ارائه نیاز دارد.
رژیم صهیونیستی همچنان در پایین تپه علی الطاهر مستقر است و جرئت پیشروی و بالا آمدن ندارد. رژیم صهیونیستی حدود سه ماه تمام توان خود را برای حمله به این تپه به کار گرفت و در مقابل، شاهد مقاومت سخت و کمنظیری بودیم؛ مقاومتی که میتوان آن را از نظر روحیه و ایستادگی، مقاومتی کربلایی و حسینوار توصیف کرد. در طول این مدت، بنا بر روایتهای موجود، تنها پنج شهید در میان نیروهای مقاومت گزارش شد و بخش دیگری از نیروها نیز از مسیرهای زیرزمینی و تونلهای فرعی خارج شدند.
نکته مهم این است که رژیم صهیونیستی همچنان در پایین تپه مستقر است و جرئت پیشروی و بالا آمدن ندارد. از این رو حتی این تپه نیز نمیتواند نتانیاهو را از ادعای شکست نجات دهد.
در نهایت، مسئله اصلی این است که مقاومت همچنان وجود دارد. تا زمانی که مقاومت پابرجاست و رژیم صهیونیستی نتوانسته به هدف راهبردی خود، یعنی حذف و خلع سلاح مقاومت، دست پیدا کند، نمیتوان صرفاً با تصرف یک نقطه جغرافیایی از «شکست بزرگ» سخن اظهار کرد. آنچه در روز جاری بیش از واقعیت میدان دیده میشود، تلاش برای تبدیل یک دستاورد محدود میدانی به یک پیروزی راهبردی و رسانهای است.
آیا هدف رژیم صهیونیستی از عملیات نظامی در جنوب لبنان صرفاً یک هدف نظامی است، یا باید آن را در چارچوب یک طرح راهبردی گستردهتر برای تغییر بافت جمعیتی و جغرافیایی ناحیه تحلیل کرد؟
به نظر میرسد هدف رژیم صهیونیستی صرفاً مقابله نظامی با حزبالله نیست. رژیم تلاش میکند جنوب لبنان را به سرنوشتی شبیه غزه دچار کند؛ یعنی با تخریب گسترده زیرساختها و مناطق مسکونی، عملاً جغرافیای شیعهنشین را از بین ببرد. این مسئله را باید بخشی از یک طرح راهبردی رژیم دانست. تهماکنون نیز بخش قابل توجهی از مناطق شیعهنشین در جنوب لبنان در نتیجه حملات رژیم تخریب شده است.
با این حال در کنار این مسئله، یک واقعیت مهم میدانی وجود دارد، هنوز بخش قابل توجهی از ساکنان شهرکهای اشغالی حاضر نیستند با اطمینان به خانههای خود بازگردند. حتی گزارشهایی وجود دارد که حدود ۶۰ درصد از این افراد همچنان نگران بازگشت هستند و معتقدند حزبالله از بین نرفته است.
از این رو، اینکه یک عملیات یا یک نقطه جغرافیایی را بهعنوان نشانه «پایان حزبالله» یا «پایان مقاومت» معرفی کنیم، با واقعیت میدان فاصله دارد.
اساساً مقاومت چیزی نیست که بتوان آن را با یک عملیات نظامی از بین برد. مقاومت یک راه و یک مکتب است. اساساً مقاومت چیزی نیست که بتوان آن را با یک عملیات نظامی از بین برد. مقاومت یک راه و یک مکتب است. ممکن است یک گروه، یک فرمانده یا حتی بخشی از توان نظامی آن در مقطعی آسیب ببیند، با این حال اندیشه مقاومت با از بین رفتن یک ساختار نظامی از میان نمیرود.
در روز جاری نمونههای آن را در سراسر ناحیه میبینیم. شهروندان غزه، با وجود این حجم از ویرانی و فشار، سلاح را زمین نگذاشتهاند. شهروندان یمن نیز سالها تحت محاصره بودهاند، با این حال همچنان مقاومت میکنند و حتی شیوههای جنگیدن خود را متناسب با شرایط جدید تغییر و بهروز میکنند.
در عراق نیز با وجود حضور آمریکا، جریانهای مقاومت همچنان وجود دارند؛ از حشدالشعبی گرفته تا مجموعههای دیگری که در چارچوب مقاومت عراق فعالیت میکنند.
از این رو یک اصل مهم وجود دارد، تا زمانی که اشغال وجود داشته باشد، مقاومت نیز وجود خواهد داشت. نمیتوان با بمباران، تخریب جغرافیا یا حذف بخشی از نیروهای مقاومت، یک اندیشه و مکتب را از بین برد.
اتفاقاً تجربه ناحیه نشان داده است که مسئله اصلی، میزان توان نظامی صرف نیست؛ بلکه اراده ملتها برای مقاومت و یا تسلیم نشدن است. به همین دلیل، نباید هر عقبنشینی یا هر تغییر در آرایش میدانی را به معنای پایان مقاومت تفسیر کرد.
نرخ تسلیم و سازش خیلی بیشتر از نرخ مقاومت است.
