به گزارش خبرگزاری بالاسری، یکی از چالشهای مهم بازار ارز در شرایط فعلی، فاصله میان «عمق واقعی معاملات» و «اثرگذاری قیمتی» بازار غیررسمی است؛ بازاری که در کانالهای تلگرامی، معاملات فردایی و مراکز غیررسمی مانند سبزهمیدان دنبال میشود، با این حال در مواردی نرخهای اعلامشده در آن بهعنوان سیگنال انتظارات، بر تصمیمات اقتصادی در سایر بازارها نیز اثر میگذارد.
مسئله اصلی اینجاست که اگر حجم واقعی معاملات در این بخش از بازار نسبت به نیاز ارزی اقتصاد بسیار محدود باشد، چرا نرخ حاصل از چند معامله محدود میتواند به مبنای ذهنی قیمتگذاری در بخشهایی از اقتصاد تبدیل شود و حتی انتظارات فعالان اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهد؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که در سوی دیگر بازار، بازار رسمی ارز با حجم بسیار بزرگتری از عرضه و تقاضا فعالیت میکند. به بیان دیگر، ممکن است بخش کوچکی از معاملات ارز، از نظر حجم، توان تعیینکنندهای برای تأمین نیازهای اقتصاد نداشته باشد، با این حال از نظر «سیگنالدهی» و شکلدهی به انتظارات، اثر بسیار بزرگتری پیدا کند.
بازار غیررسمی؛ بازار قیمت یا بازار سیگنال؟
برای تحلیل بازار غیررسمی ارز باید میان دو مفهوم «کشف قیمت» و «سیگنال قیمت» تفاوت قائل شد. بازار عمیق بازاری است که تعداد زیادی خریدار و فروشنده با حجم قابل توجه در آن حضور دارند و نرخ حاصل از برآیند معاملات، تصویر نسبتاً مناسبی از تعادل عرضه و تقاضا ارائه میکند.
با این حال در یک بازار کمعمق، ممکن است تعداد محدودی معامله در قیمتهای بالاتر یا پایینتر انجام شود و همان معاملات، نرخ قابل مشاهده بازار را جابهجا کنند. در چنین شرایطی، نرخ اعلامشده لزوماً به معنای آن نیست که تمام تقاضای موجود در اقتصاد حاضر است با همان قیمت ارز خریداری کند.
این تفاوت در بازار ارز اهمیت مضاعفی دارد؛ زیرا نرخ غیررسمی علاوه بر اثر مستقیم بر معاملات خارج از شبکه رسمی، میتواند به یک «لنگر ذهنی» برای فعالان اقتصادی تبدیل شود. واردکننده، صادرکننده، فروشنده کالا و حتی مصرفکننده ممکن است پیش از آنکه معامله واقعی با نرخ اعلامشده انجام دهد، تصمیم خود را بر اساس تصورش از نرخ پیش رو تنظیم کند.
به همین دلیل، ممکن است حجم معاملات در بازار غیررسمی بسیار کوچکتر از حجم معاملات رسمی باشد، با این حال اثر آن بر انتظارات و در نتیجه بر رفتار اقتصادی، بسیار بزرگتر از وزن واقعی آن در معاملات باشد.
انتظارات تورمی؛ حلقه اتصال بازار ارز و قیمت کالاها
یکی از متغیرهایی که میتواند این سازوکار را تشدید کند، انتظارات تورمی است. بر اساس آخرین گزارش مرکز آمار ایران، تورم ماهانه در تیرماه به 3.1 درصد و در مردادماه به 3.4 درصد رسیده است. این ارقام اگرچه نسبت به برخی دورههای پرتنش فاصله گرفتهاند، با این حال همچنان نشاندهنده تداوم افزایش سطح عمومی قیمتها هستند.
از سوی دیگر، تورم نقطهبهنقطه در مناطق روستایی با اندکی افزایش نسبت به ماه قبل به 108.4 درصد رسیده و تورم نقطهبهنقطه در 9 استان سرزمین بالاتر از 100 درصد گزارش شده است.
این ارقام از منظر بازار ارز یک پیام مهم دارند: حتی اگر سرعت رشد ماهانه قیمتها در مقاطعی کاهش پیدا کند، بالا بودن تورم نقطهای میتواند انتظارات تورمی را در سطح بالایی نگه دارد. در چنین شرایطی، افزایش نرخ ارز در بازار غیررسمی تنها یک متغیر قیمتی نیست؛ بلکه میتواند بهعنوان نشانهای از وضعیت پیش رو اقتصاد تفسیر شود.
در واقع، در اقتصادی که فعالان آن با تجربه افزایش مستمر قیمتها مواجه هستند، یک جهش در نرخ ارز غیررسمی میتواند انتظارات در مورد قیمت کالا، خدمات، داراییها و هزینه واردات را تغییر دهد. همین تغییر انتظارات نیز میتواند تقاضا برای ارز و کالا را جلو بیندازد و به ایجاد یک چرخه خودتقویتشونده منجر شود.
از این رو، اهمیت بازار غیررسمی صرفاً به حجم دلارهای معاملهشده در آن محدود نیست؛ بلکه باید اثر آن بر «انتظارات» را نیز در نظر گرفت.
با وجود اثرگذاری قابل توجه نرخهای غیررسمی بر فضای اقتصادی، یکی از خلأهای مهم در تحلیل بازار ارز، نبود آمار شفاف در مورد حجم واقعی معاملات روزانه در کانالهای تلگرامی، معاملات فردایی و مراکز غیررسمی است.
این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که بدون دانستن حجم معاملات نمیتوان بهسادگی در مورد قدرت واقعی این بازار در کشف قیمت قضاوت کرد.
اگر بازار غیررسمی روزانه تنها بخش کوچکی از نیاز ارزی سرزمین را پوشش دهد، با این حال نرخ آن بهسرعت در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی منتشر شود، با یک بازار «کمعمق با این حال پراثر» مواجه هستیم؛ بازاری که وزن آن در تأمین ارز پایین، ولی قدرت آن در تولید سیگنال قیمتی بالا است.
در مقابل، اگر حجم معاملات واقعی در این بازار قابل توجه باشد، مسئله شکل دیگری پیدا میکند و نشان میدهد بخشی از تقاضای ارز عملاً خارج از سازوکار رسمی در حال شکلگیری و معامله است.
از این منظر، یکی از نیازهای سیاستگذاری ارزی، تفکیک دقیق میان حجم واقعی معاملات، نرخهای اعلامی و اثر انتظاری نرخ غیررسمی است. صرف مشاهده یک نرخ در یک کانال یا تابلوی معاملاتی نمیتواند بهتنهایی نشان دهد که چه میزان تقاضای واقعی پشت آن نرخ قرار دارد.
تجارت خارجی؛ ضلع دیگر معادله ارز
این بحث در شرایطی مطرح میشود که تجارت خارجی سرزمین نیز با محدودیتهایی مواجه است. بر اساس آمار مورد اشاره، ارزش واردات سرزمین در پنج ماهه نخست سال نسبت به مدت مشابه سال قبل حدود 25 درصد کاهش داشته است.
کاهش واردات از یک سو میتواند به معنای کاهش بخشی از تقاضای ارز برای واردات باشد، با این حال از سوی دیگر باید توجه داشت که محدود شدن مسیرهای تجارت رسمی میتواند پیامدهای دیگری نیز داشته باشد. هنگامی که بخشی از مسیرهای رسمی تجارت، نقلوانتقال پول یا تأمین ارز با محدودیت مواجه میشود، بخشی از فعالان اقتصادی ممکن است برای تأمین نیاز خود به مسیرهای جایگزین روی بیاورند.
از همین رو، کاهش واردات را نمیتوان صرفاً به معنای کاهش فشار ارزی دانست؛ باید مورد بررسی قرار داد که این کاهش تا چه اندازه ناشی از کاهش واقعی تقاضا و تا چه اندازه حاصل محدود شدن ظرفیت تجارت رسمی و دشوار شدن فرآیند واردات است.
در شرایطی که سیاستگذار تلاش میکند با مدیریت ثبت سفارش، تخصیص ارز و کنترل واردات، از ایجاد فشار مضاعف بر منابع ارزی جلوگیری کند، شکلگیری تقاضا در خارج از شبکه رسمی میتواند بخشی از این سیاست را با چالش مواجه کند.
در نهایت، چالش بازار غیررسمی ارز را نباید تنها با حجم دلارهای معاملهشده در آن سنجید. مسئله مهمتر، نسبت میان عمق بازار، قدرت سیگنالدهی و انتظارات تورمی است.
ممکن است بازاری از نظر حجم معاملات کوچک باشد، با این حال به دلیل دسترسی سریع به قیمت، انتشار گسترده نرخها و حساسیت فعالان اقتصادی نسبت به پیش رو تورم و ارز، به مرجع ذهنی تصمیمگیری تبدیل شود.
در چنین وضعیتی، سیاستگذار با دو بازار مواجه است: یک بازار رسمی با حجم بالای عرضه و تقاضا که امکان سیاستگذاری و نظارت بیشتری بر آن وجود دارد و یک بازار غیررسمی کمعمق که ممکن است حجم معاملات آن محدود باشد، با این حال نرخهای آن به سرعت در اقتصاد منتشر میشود.
از این رو، پاسخ به چالش بازار غیررسمی صرفاً افزایش عرضه ارز یا برخورد با کانالهای اعلام نرخ نیست. بخش مهمی از مسئله به شفاف شدن حجم واقعی معاملات، کاهش فاصله میان نرخهای مختلف، مدیریت انتظارات تورمی و تسهیل تجارت رسمی بازمیگردد.
به گزارش بالاسری، هرچه دسترسی فعالان اقتصادی به بازار رسمی شفافتر و پیشبینیپذیرتر باشد و نااطمینانی در مورد پیش رو تورم و ارز کاهش یابد، ظرفیت بازارهای کمعمق برای تبدیل شدن به مرجع قیمتگذاری نیز محدودتر خواهد شد.
در مقابل، اگر شکاف اطلاعاتی و انتظاری میان بازار رسمی و غیررسمی افزایش پیدا کند، حتی حجم محدودی از معاملات میتواند اثر قابل توجهی بر ذهنیت فعالان اقتصادی بگذارد؛ مسئلهای که نشان میدهد در بازار ارز، «عمق معامله» و «عمق اثرگذاری» الزبا این حالً یکسان نیستند.
/
