علت های روان شناختی مجرد ماندن

علت های روان شناختی مجرد ماندنReviewed by بلانیان on May 28Rating:

به عنوان مصداق این مطلب می توانیم به جوانانی اشاره کنیم که نه مشکل
اقتصادی دارند و نه معضل فرهنگی- اجتماعی خاصی اما هم چنان بر مجرد ماندن
اصرار دارند. از این شواهد نتیجه می گیریم که باید عوامل دیگری هم در این
مسئله دخیل باشند. این عوامل کدام اند و به عنوان یک فرد، چه قدر می توانیم
در رفع آن ها موثر باشیم؟ روان شناسی پاسخ های جالبی برای این سوالات
دارد.

گفتیم که مجرد بودن
نتیجه اجتماع چندین دلیل است، اما چند تا از این دلایل همان چیزهایی هستند
که واقعا هستند؟! مثالی می زنم: «آقای دکتر حدود ۴۰ ساله ای مدت ها پیش از
دوستانش خواسته بود که اگر گزینه مناسبی برای ازدواج سراغ دارند به او
معرفی کنند. البته چون به لحاظ مشغله کاری وقتی برای جلسه معارفه نداشت
سفارش داده بود که به عنوان قدم اول عکس ها و اطلاعات آن ها برایش ایمیل
شود، بدون اینکه خودش عکسی در اختیار کسی بگذارد».

این آقای که هم چنان هم مجرد
است مشکل اقتصادی ندارد، از لحظه رتبه بندی های اجتماعی هم که وضعش بد
نیست، پس به قول خودش می ماند دو چیز: یکی کمبود وقتش و دومی خلقیات زنان
امروزی؛ اما آیا این ها دلایل واقعی مجرد ماندن او هستند؟ به عبارت دیگر چه
دلایل مهم تری ممکن است در پس ظاهر استدلال های او پنهان شده باشد؟ در
ادامه به چند مورد از این دلایل می پردازیم:

۱- اجتناب از تکرار کودکی

رسم
بر این ست که والدین تسهیل کننده ازدواج فرزندانشان باشند، اما گاهی
ناخواسته به مانع آن تبدیل می شوند. ریشه این ماجرا به نوع رابطه ای که
فرزند در زمان کودکی از آن ها شاهد بوده بر می گردد. به عبارت دیگر اگر
آنچه که کودک از رابطه پدر و مادر می بیند، دوستی و تفاهم باشد یک تاثیر بر
تمایل او به ازدواج می گذارد و اگر شاهد خصومت ورزی های آن ها باشد یک
تاثیر دیگر.

مجردهایی که معتقدند «ازدواج مساوی با بدبختی است» و یا
«نمی توانند از این دوران طلایی (مجردی) دل بکنند»، شاید با چنین تجربه
هایی مواجه بوده اند.

۲- ترس از صمیمیت

ترس
های ناخودآگاه هم ممکن است در دوران کودکی ایجاد شوند و هم در طی دوره های
بعدی زندگی. برای مثال دختر خانم ۳۰ ساله ای که مدت ها پیش رابطه ای دو
ساله و صمیمی را با پسری همسن خود تجربه کرده بود و از آن انتظار ازدواج
داشت، توجه دروغ های طرف مقابل درباره وفاداری به خودش شده و به اصطلاح
رابطه را کات کرده بود.

در طی چند سالی که از آن ماجرا می گذرد، او
آن قدر خودش را غرق در کار کرده و آن چنان درآمد و اعتباری به هم زده است
که به قول خودش «نیازی به آقا بالاسر ندارد». او اگرچه معتقد است آن قضیه
برایش تمام شده اما در واقعیت چنین نیست، او دچار ترس از صمیمیت است،
نداشتن حتی یک دوست صمیمی این ادعا را تایید می کند.

۳- کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس

کمبود
عزت نفس، افکار و رفتار ما را تحت تاثیر قرار داده و به کاهش شانس ازدواج
کمک زیادی می کند! چگونه؟ وقتی که عزت نفس کافی نداریم صدای منتقدی را در
ذهن خود می شنویم که می گوید: «هیچ کس از من خوشش نخواهد آمد»، «من جذاب
نیستم»، «کی می آید خواستگاری من؟»، «کی زن من می شود؟» و…

در این
وضعیت رفتاری هم که از خود نشان می دهیم، شامل بستن راه های ارتباطی با
افراد جدید، منفی بافی، تن دادن به رابطه با کسی که از استانداردهای مورد
نیاز برای ازدواج فاصله دارد و… می شود.

به علاوه کاهش عزت نفس کاهش
اعتماد به نفس را به همراه می آورد. در این شرایط نمی توانیم در روابط به
خودمان اعتماد کنیم، بنابراین از عهده مدیریت درست آن ها بر نمی آییم و
طوری رفتار می کنیم که دیگران آن را حمل بر بی اعتمادی ما نسبت به خودشان
می کنند. در نتیجه آن ها هم کمتر به ما اعتماد می کنند و تمایلشان را به
ارتباط بیشتر با ما از دست می دهند.

۴- خطاهای فکری

فکرهایی
که شامل «همه یا هیچ» می شوند، به «حدس زدن افکار دیگران» می پردازند و
«خیلی کلی یا خیلی جزئی به دیگران نگاه می کنند» از جمله خطاهای فکری هستند
که احتمال مجرد ماندن را افزایش می دهند. برای مثال جملات قالبی معروفی
مانند «همه زن ها عین هم اند»، «مردها به چیزی جز خودشان فکر نمی کنند» و
«زن و شوهرهای امروزی فقط دو روز اول عاشق هم هستند» مصادیق گفتاری این
قبیل اشتباهات فکری هستند.

۵- ترس از دست دادن منطقه امن

همه
آدم ها برای خودشان منطقه امنی دارند چون همه به احساس کنترل بر زندگی
نیاز دارند. وقتی در روابطمان تجربه تلخی پیدا می کنیم، مرزی روانی- عاطفی
را برای این جنبه از روابطمان تعیین کرده و داخل آن بی اضطراب زندگی می
کنیم. گاهی هم تحت عنوان عادت کردن به زندگی به یک رویه مشخص به این منطقه
پناه می بریم. در این شرایط به سادگی راضی به از دست دادن امنیت ساختگی مان
نمی شویم.

مجرد ماندن

۶- معیارهای بلند پروازانه

دخترخانم
۳۱ ساله ای به شوخی گفت که «همسر مورد نظر او را باید برایش بسازند». از
آنجا که در هر شوخی واقعیتی نهفته است، از همین جمله وسواس او قابل حدس
است. جوانان زیادی هستند که مثل این خانم آن قدر در معیارگذاری ازدواج مته
به خشخاش می گذارند که همسر مناسبشان در جهان «نیست» به نظر می رسد.

۷- انزوا

وقتی از دیگران کناره گیری می کنیم گزینه های کمتری از توفیق آشنایی با ما برخوردار خواهند شد!

مطلب مرتبط: با عشق ازدواج کردن بهتر است یا بر اساس عقل

چکونه این موانع را از میان برداریم؟

حالا که دلایل مجرد ماندن را گفتیم راه حل هایش را با هم مرور کنیم:

۱- حواسمان به خودمان باشد

بالا
و پایین های زندگی زخم هایی را بر روان همه ما می اندازد. بعضی زخم ها مثل
یک خراش می مانند و با گذر زمان خود به خود خوب می شوند اما بعضی آن قدر
عمیق اند که ممکن است عفونی شوند. راه پیشگیری از این وضعیت توجه کردن
آگاهانه به «خود» است. یعنی فکر کردن به اتفاقات گذشته و تاثیرات آن ها بر
خود و نترسیدن از مواجه شدن با ترس ها و گره های روانی.

۲- صدای منتقد درونمان را به چالش بکشیم

این
کار کمک می کند عزت نفس و اعتماد به نفسمان بهبود پیدا کنید. در نتیجه
شبکه ارتباطاتمان هم گسترده تر می شود. البته اول باید ببینیم این صدا از
کجا آمده است. خیلی وقت ها ریشه این صدا انتقادهای نا به جایی است که در
کودکی از والدینمان شنیده ایم.

مجرد ماندن

یادمان باشد که ما بزرگسالیم. درست
است که تحت تاثیر کودکی هستیم اما امکاناتی داریم که می توانیم این تاثیرها
را کم کنیم. امکاناتی مثل گفت و گو کردن با خود، بررسی صدای منتقد درون و
فیدبک گرفتن از دوستان صمیمی در مورد جذابیت خود.

۳- فکرمان را به دام بیاندازیم

درباره
خطاهای فکری مطالب زیادی نوشته شده است. سعی کنیم این خطاهای فکری را
شناسایی کرده و آن ها را اصلاح کنیم. مثلا خطاهایی مثل همه و هیچ کردن را
می توانیم با نسبی کردن اصلاح کنیم. جمله ای مثل «همه مردها مثل همند» می
تواند به این جمله تبدیل شود: «ممکن است بعضی از مردها ویژگی منفی داشته
باشند اما این به همه آن ها مربوط نیست».

۴- با گذاشتن یک نقطه به خط بعدی برویم

اگر
رنجش مهمی را تجربه کرده ایم از آن فاجعه نسازیم، سرکوبش هم نکنیم. محکوم
بودن به تحمل مادام العمر جراحت ها را نیز به فراموشی بسپاریم. به جای این
کارها با توجه آگاهانه به آن از بار عاطفی اش کاسته و برای بهبودی اقدام
کنیم.

مجرد ماندن

۵- قانون شکنی کنیم

قانون گذاشتن و
منطقه امن ایجاد کردن تا جایی خوب است که فرصت های جدید را از ما نگیرد که
اگر این طور بشود، باید آن ها را زیر پا گذاشت. به جای محدود کردن باید ذهن
را برای آشنایی های جدید گشوده تر کنیم و بدون بررسی کافی، درباره دیگران
نظر ندهیم.

منبع: میگنا

About Author

Add a Comment