• امروز : یکشنبه, ۱۹ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Sunday - 11 October - 2026
کل اخبار 6352

اطلاعیه ها

دیدار وابستگان نظامی خارجی با سرپرست وزارت دفاع پیشرفت ۷۰ درصدی طرح‌های توسعه روستایی در کهگیلویه و بویراحمد کارگروه پیشگیری از وقوع جرم در دولت تشکیل شد هشدار سقوط سنگ در ارتفاعات مازندران طرز تهیه ساندویچ مرغ و ترخون حضور ثروتمندترین مرد دنیا بیل گیتس در تمرینات باشگاه اورتون صدرنشینی نفت مسجدسلیمان در پایان هفته اول لیگ دسته اول + جدول گاف بزرگ رسانه‌های سعودی درباره حزب‌الله روایت خبرنگار مهر از تجمع شبانه مردم سنندج دانلود فلش پلیر برای مرورگرهای اینترنت – Adobe Flash Player ۲۰ دانلود موزیک ویدیو جدید اشکان خطیبی به نام پرده آخر جلوگیری از آسیب بدن در برابرگرما با این لباس ایتالیا به حضور نظامی ۱۲ ساله‌اش در عراق پایان داد روزانه ویا هفتگی یا ماهیانه حداکثر چقدر وزن میتوان کم کرد؟ پیام مارادونا بعد از صدرنشینی ناپولی فایننشال تایمز: فشار اقتصادی علیه ایران همان نسخه تکراری سال ۲۰۱۸ است خاندوزی رئیس کارگروه بررسی اقتصادی دفتر رهبر انقلاب شد اس ام اس عاشقانه و احساسی برقراری آرامش به دیشموک دانلود آهنگ جدید مهدی مقدم به نام ویتامین ۳ دختران اختلالات خلق و خویی خود را از مادران می گیرند یا پدران؟

♥3

شعری در وصف پاییز

  • کد خبر : 5710
  • ۰۶ مهر ۱۳۹۲ - ۸:۵۷
شعری در وصف پاییز

  خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است   آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است گویی به مثل پیرهن رنگ رزان است   دهقان به تعجب سر انگشت گزان است کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار   دهقان به […]

khazan1

 

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است

 

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است
گویی به مثل پیرهن رنگ رزان است

 

دهقان به تعجب سر انگشت گزان است
کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار

 

دهقان به سحرگاهان کز خانه بیاید
نه هیچ بیارامد و نه هیچ بپاید

 

نزدیک رز آید در رز را بگشاید
تا دختر رز را چه به کارست و چه شاید

 

یک دختر دوشیزه بدو رخ ننماید
الا همه آبستن و الا همه بیمار

 

دهقان چو درآید و فراوان نگردشان
تیغی بکشد تیز و گلو باز بردشان

 

وانگه به تبنگوی کش اندر سپردشان
ورزانکه نگنجند بدو درفشردشان

 

بر پشت نهدشان و سوی خانه بردشان
وز پشت فرو گیرد و برهم نهد انبار

 

آنگه به یکی چرخشت اندر فکندشان
بر پشت لگد بیست هزاران بزندشان

 

رگها ببردشان ستخوانها شکندشان
پشت و سر و پهلوی به هم درشکندشان

 

از بند شبانروزی بیرون نهلدشان
تا خون برود از تنشان پاک به یکبار

 

آنگاه بیارد رگشان و ستخوانشان
جایی فکند دور و نگردد نگرانشان

 

خونشان همه بردارد و بردارد جانشان
وندر فکند باز به زندان گرانشان

 

سه ماه شمرده نبرد نام و نشانشان
داند که بدان خون نبود مرد گرفتار

 

یک روز سبک خیزد شاد و خوش و خندان
پیش آید و بردارد مهر از در زندان

 

چون در نگرد باز به زندانی و زندان
صد شمع و چراغ اوفتدش بر لب و دندان

 

گل بیند چندان و سمن بیند چندان
چندانکه به گلزار ندیده است و سمن زار


سروده : منوچهری دامغانی

 


عضویت در گروه

عضویت در گروه

لینک کوتاه : https://balasari.com/?p=5710
 

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0