امروز

شنبه, ۲۴ آذر , ۱۳۹۷

  ساعت

۰۷:۵۱ قبل از ظهر

سایز متن   /

[ad_1]

تو و فاصله با هم یکی شدیدمن و پاهام به رسیدن نا امید

کاش می شد می رسیدم تا می دیدم

تو و فاصله به هم چیا می گید ؟

*************************

مرا نمی خواهی دیگر می دانم

حتی اگر مرا ببینی هم نمی شناسی مرا دیگر می دانم

اینک همان نامه ای که برایم نوشتی را می خوانم

چه عاشقانه نوشته ای همیشه با تو می مانم

*************************

ببار ای باران ببار که غم از دلم رفتنی نیست

اشک های روی گونه ام دیدنی نیست

ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست

آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست

ببار ای باران که شعر تلخ جدایی خواندنی نیست

غم تلخی که در سینه دارم فراموش شدنی نیست

*************************

هنوز هم نمی دانم اینجا چه فصلیست

که من کال ماندم و به تو نمی رسم !

*************************

در قفس افتاده ام فکر رهایی نیستم

دل به عشقت داده ام فکر جدایی نیستم

*************************

انگشتانت را به من قرض بده

برای شمردن لحظه های نبودنت کم آورده ام

*************************

یک نفر آمد صدایم کرد و رفت

با صدایش آشنایم کرد و رفت

نوبت اوج رفاقت که رسید

ناگهان تنها رهایم کرد و رفت

*************************

شنیدی می گن خیلی دور ، خیلی نزدیک ؟

اولی دستامونه ، دومی دلامونه

*************************

بعضی وقتها چشمم به قلبم حسودیشون می شه ، می دونی چرا ؟

چون تو همیشه تو قلبمی ، ولی از چشم دوری !

*************************

فکر کردم آسمان را می توان تسخیر کرد

آب اقیانوس را با آه خود تبخیر کرد

فکر کردم رفتنت را می توان از یاد برد

هیچ دانستی ؟ دلم را رفتن تو پیر کرد

[ad_2]

عضویت درگروه بالاسری
اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
دیدگاهها

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد