به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری بالاسری، «امل شبیب» خبرنگار سرویس عربی بالاسری، در ویدئوی تحلیلی خود شکاف میان توهم پیروزی و بنبست راهبردی صهیونیستها در مواجهه با ایران را مورد نقد و ارزیابی قرار داده است. این گزارش به اعترافات مقامهای اسرائیلی در مورد انزوای این رژیم در سطح ناحیه و بینالملل، فقدان چشمانداز راهبردی در ترسیم پیش رو پیش روی نبرد با ایران و محور مقاومت میپردازد.
***
در زمانی که صهیونیستها تصور میکردند به بخشی از ناحیه تبدیل شدهاند و شروع به پروراندن رؤیای سازشی متناسب با آرزوهای خود کرده بودند، جنگ به سراغشان آمد تا آنچه را در پس پرده آرامش پنهان کرده بودند، آشکار کند
سه سال جنگ مستمر نشان داد که رژیم صهیونیستی نه با متحدان، بلکه با آتش محاصره شده بود و سازشی که از آن سخن میاظهار کردند چیزی جز یک توهم نبود و هماکنون در بسیاری از نقاط جهان مطرود هستند.
تحلیل معکوس در اینجا این سوال را مطرح نمیکند که آیا اسرائیل در انزواست یا خیر؟ بلکه این پرسش را مطرح میکند که چرا رهبران این رژیم همچنان از پیروزی دم میزنند آن هم در حالی که اقرار میکنند هیچ چشمانداز روشنی پیش رویشان نیست؟ چرا از پرسش موجودیتی در حال فرارند و شعارهایی را دستاویز قرار میدهند که تنها به درد کارزارهای انتخاباتی میخورند؟

گزارش یدیعوت آحارونوت فاش ساخت زمامداران اسرائیل در حالی که در بحبوحه یک کارزار انتخاباتی هستند با پرسشهای موجودیتی مواجهاند که پاسخی برای آنها ندارند
گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد کل ارتش اسرائیل میگوید ما در وضعیت دائمی عدم پیوند در بین بیش از 20 سرزمینی زندگی میکنیم که ما را به رسمیت نمیشناسند. این اعترافی است که نشان میدهد رژیم اسرائیل پس از دهههای متمادی به بخشی از هویت ناحیه مبدل نشد بلکه همچنان عنصری بیگانه در این ناحیه باقی مانده است. سردمداران صهیونیسم از مفهوم پیروزی قاطع سخن میگویند، با این حال در عین حال اذعان میدارند که به آن دست نیافتهاند؛ از سازش سخن میگویند، با این حال از ارائه یک چشمانداز راهبردی واقعی گریزانند.
به اظهار کرده لیبرمن، نتانیاهو که این جنگ را رهبری کرد، جز به پایگاه حزبی خود، به چیز دیگری فکر نمیکند و فراموش کرده است که پیش رو کل رژیم در معرض خطر است. با این حال این تناقضها کجا آشکار میشوند؟
تناقض اول: بنت خواستار تغییر نگاه از «ویلایی در دل یک جنگل» به «گوریلی در یک جنگل» است، با این حال این تغییر، مشکل اساسی را حل نمیکند، خصوصا که اسرائیل همچنان به ناحیه به چشم جنگلی نگاه میکند که باید بر آن مسلط شود نه به عنوان همسایگانی که باید با آنها همزیستی کرد.
بنگویر و اسموتریچ هرگونه راهحل سیاسی را رد میکنند و در عین حال اذعان دارند که چنین راهحلی واقعبینانه نیست با این حال آن را به عنوان راهحل نهایی ترویج میکنند، گویی نفرت میتواند جایگزین چشمانداز سیاسی شود. با این حال آنچه بیش از هر چیز بنبست آنها را آشکار میکند، اعتراف رهبران رژیم صهیونیستی به انزوایشان در سطح ناحیه و جهان است. آنها میدانند که جهان با دیده تحقیر به آنها مینگرد با این حال ترجیح میدهند همان سیاستهایی را به دنبالش گیرند که آنها را بیش از پیش منزوی کرده است.

یائیر گولان، رهبر حزب دموکراتها میگوید اگر هویت اسرائیلی را به میلیونها فلسطینی اعطا کنیم، هویت صهیونیستی خود را از دست خواهیم داد. با این حال او در عین حال گزینه بدیل واقعی ارائه نمیکند و تنها از جدایی بدون راهحل سخن میگوید. این عمیقترین تناقض است: رژیم میداند که در انزوا به سر میبرد و میداند سازش واقعی تنها از طریق سازش سیاسی ممکن است، با این حال همچنان به راهحلهای نظامی پایبند میماند، گویی قدرت به تنهایی میتواند فقدان چشمانداز را جبران کند.
تحلیل معکوس میگوید رهبران رژیم اشغالگر به دنبال راهحل نیستند بلکه به دنبال راهی برای فرار از مناظره انتخاباتی هستند. آنها میدانند که اهداف جنگ محقق نشده، با این حال از اعتراف به آن فرار میکنند، به شعارهای قدیمی متوسل میشوند که تنها در کارزارهای تبلیغاتی کاربرد دارند.
زمامداران صهیونیست میدانند که در انزوا هستند، با این حال ترجیح میدهند همچنان در دایره انزوا باقی بمانند تا اینکه با حقیقت روبهرو شوند. عامل افشاکننده این وضعیت ادامه تشویق به مهاجرت، تقویت شهرکسازی و نادیده گرفتن حقوق فلسطینیان است. گویی خود را در مقام مصونیت از پاسخ به تاریخ برای جنایتهایشان میبینند.

از این رو سؤال واقعی این نیست که آیا اسرائیل همچنان منزوی باقی خواهد ماند یا خیر؟
بلکه سوال اصلی این است که این رژیم چند جنگ دیگر به راه خواهد انداخت و چند فلسطینی را خواهد کشت پیش از آنکه اعتراف کند توهم سازشی که از آن سخن میاظهار کرد، چیزی جز یک دروغ بزرگ نبوده است و اینکه ناحیه تنها با نابودی این رژیم و بازپسگیری فلسطین اشغالی که آن را اشغال کردهاند، آرام خواهد شد.
در نهایت، جای هیچ سازشی با رژیمی که بر غارت و آوارگی بنا شده است و با پروژهای نژادپرستانه که از به رسمیت شناختن حقوق دیگران خودداری میکند، وجود ندارد.
تنها راهحل، پایان صهیونیسم و بازگشت تمام ملت فلسطین به سرزمین خود، از بحر تا نهر و بازپسگیری فلسطین به عنوان سرزمینی برای همه کسانی است که بدون تبعیض یا اشغال در آن زندگی کردهاند.
/

