• امروز : جمعه, ۱۷ مهر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 9 October - 2026
کل اخبار 6324

اطلاعیه ها

زیباترین آرایش عروس با رعایت این نکات خاص دانلود آهنگ اینا یعنی عشق بابک جهانبخش همراه متن آهنگ کشتی آزاد کشورمان با کسب ۵ نشان طلا، قهرمان آسیا شد اس ام اس زمستانی و برفی نونهالان لرستان در جایگاه سوم استعدادهای کشتی آزاد کشور قرار گرفتند نکونام: حضور هواداران در ورزشگاه یک یار بیشتر برای تراکتور است هشدار ریابکوف به انگلیس درباره عواقب تشدید تنش با روسیه هند: خواهان گسترش روابط با ایران در دوره پیش رو هستیم شناگر ایران در ۱۰۰ متر قورباغه هفتم شد بارداری و اضطراب های این دوران! اسم “عباس” و “ابوالفضل” در ایران چند نفر است ؟‬ ابلاغ ماده واحده «پذیرش برگزیده‌های المپیاد بدون شرکت در آزمون سراسری» عملیات پاکسازی یک خانه تیمی در سراوان عکس های شخصی گلزار با بازیگر زن هندی دیا میرزا وعده وزیر ورزش برای طولانی‌تر شدن بازپرداخت وام ازدواج پایان کار ووشوکار ۲۰ ساله ایران در بخش تالو پنیر بخورید تا سرطان نگیرید! حجت‌الاسلام قمی: مردم نمی‌گذارند قیمت پایان جنگ، فروختن استقلال باشد پیشگیری هوشمندانه، مسیر مطمئن‌تر تأمین نظم و امنیت آغاز طرح جامع کنترل و نظارت بر حوزه‌های مختلف حمل‌ونقل خوزستان صدوهفتادوهفتمین شب حضور حماسی مشهدی ها در خیابان

♥1

عکس بسیار تکانده که دل آدم را ریش می کند! +عکس

  • کد خبر : 35983
  • ۲۵ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۳
عکس بسیار تکانده که دل آدم را ریش می کند! +عکس

[ad_۱] پرویز پرستویی   عکس بسیار تکانده که دل آدم را ریش می کند! +عکس بازیگر سینما و تلویزیون در پست اینستاگرامی با انتشار عکسی حکایت جالبی را تعریف کرد. پست اینستاگرامی پرویز پرستویی بازیگر سینما و تلویزیون در پست اینستاگرامی با انتشار عکسی حکایت جالبی را تعریف کرد. عکس بسیار تکانده که دل آدم […]

[ad_۱]

پرویز پرستویی

 

download

عکس بسیار تکانده که دل آدم را ریش می کند! +عکس
بازیگر سینما و تلویزیون در پست اینستاگرامی با انتشار عکسی حکایت جالبی را تعریف کرد.
پست اینستاگرامی
پرویز پرستویی بازیگر سینما و تلویزیون در پست اینستاگرامی با انتشار عکسی حکایت جالبی را تعریف کرد.

عکس بسیار تکانده که دل آدم را ریش می کند! +عکس
k897l4rndubgesad80

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند.
هر دو لباس‌هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه می‌لرزیدند.
پسرک پرسید: ببخشین خانم ، شما مقوای باطله دارین؟
مقوای باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمی‌زد و نمی‌توانستم به آنها کمک کنم. می‌خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آنها افتاد که توى دمپایی‌هاى کهنه کوچک‌شان قرمز شده بود. گفتم: بیایین تو یه فنجون شیر کاکائوى گرم براتون درست کنم.
آنها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهای‌شان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول کار خودم شدم.
زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد.
بعد پرسید: ببخشین خانم! شما پولدارین ؟
نگاهى به روکش نخ‌نماى مبل‌هایمان انداختم و گفتم: من؟ اوه… نه!
دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى آن گذاشت و گفت: آخه رنگ فنجون و نعلبکی‌اش به هم می‌خوره.
آنها درحالى که مقوا‌ها را جلوى صورت‌شان گرفته بودند تا باران به صورت‌شان شلاق نزند، رفتند.
فنجان‌هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت کردم. بعد سیب زمینی‌ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم.
سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم می‌آمدند.
صندلی‌ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه‌مان را مرتب کردم. لکه‌هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. می‌خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.
صفحه اجتماعی پرویز پرستویی

[ad_۲]

لینک کوتاه : https://balasari.com/?p=35983
 

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0