فقط دخترها بخوانند/دوست پسر آری یا خیر؟!

فقط دخترها بخوانند/دوست پسر آری یا خیر؟!Reviewed by بلانیان on Sep 26Rating:

فقط دخترها بخوانند/دوست پسر آری یا خیر

غیر از فرهنگ منحرف غرب آن هم در دهه های
اخیر، در تمامی فرهنگ ها و ملت ها، ارتباط میان زن و مرد بیگانه کم وبیش
نابهنجار و غیرمتعارف شمرده می شود. از اقوام باستانی گرفته تا ادیان
گوناگون و جوامع بشری امروزی، هرکدام قوانین و ضوابطی را برای ارتباط بین
زن و مرد درنظر می گیرند و تعامل خارج از آن ضوابط را ممنوع می دانند. دین
زندگی آموز اسلام نیز در این زمینه احکام و مرزهای ویژه ای ترسیم کرده است.
اسلام روابط بین دوجنس مخالف را در چارچوب خانواده جایز و خارج از آن را
سبب انحراف اخلاقی و فساد فردی و اجتماعی می داند. البته این سخن به معنای
عدم حضور اجتماعی زنان و ارتباط های متعارف و ضروری کاری، علمی، فرهنگی
و… نیست. بلکه در مواردی است که رابطه زن و مرد بیگانه از روابط عادی
خارج شده و به سوی دوستی و گفت وگوهای طولانی کشیده شود.

آرمان ها و انگیزه ها

آمارها همگی از فرجام ناخوب
دوستی های میان دختر و پسر خبر می دهند؛ بیشتر دختران، با هزاران احساس و
آرزو و امید با پسری دوست می شوند و با خود می اندیشند که این جوان عاشق
مرا خوشبخت خواهد کرد یا می پندارند پسری که به آن ها ابراز علاقه کرده
همان فرد ایده آل و رویایی آرزوهای آن هاست؛ غافل از این که در بیشتر پسران
انگیزه دوستی و ارتباط، حس کنجکاوی، رقابت جویی، فخرفروشی در میان دوستان،
ارضای شهوات و خوش گذرانی است. چه بسا اگر پسری هم از روی صداقت با دختری
دوست شود، معلوم نیست ایا ویژگی های اخلاقی و دینی و خانوادگی مناسبی داشته
باشد یا نه.

واقعیت و حقیقت

طبق آمارهای به دست آمده فقط
چهاردرصد دوستی های میان دختر و پسر به ازدواج منتهی می شود. که البته بیش
تر همین چهاردرصد هم به طلاق می انجامد. تعداد اندکی که بر پایه دوستی های
خیابانی زندگی مشترک تشکیل داده اند، تا یکی دو سال احساس خوشبخت کرده اند،
ولی در نهایت، در پیچ و خم زندگی به کاستی های یکدیگر پی برده و این نکته
را دریافته اند که ازدواج بر پایه عشقی گذرا و هیجانی چنین پیامدهایی دارد؛
در حقیقت علاقه شدید ابتدایی در آغاز دوستی به آنان اجازه نمی دهد تا عیب
های یکدیگر ببینند.

دختران غافل

بررسی ها نشان می دهد یکی از
مهم ترین عوامل فرار دختران از خانه، دوستی و ارتباط با جنس مخالف است.
تحقیقات نشان می دهد که بیش از شصت درصد دختران فراری پیش از فرار، دوست
پسر داشته اند و بیش تر این دختران به وسیله همین دوستان اغفال شده اند
شگفت این جاست که دختران فراری و گرفتار، یا نام واقعی دوست پسر خود را نمی
دانند یا اگر هم می دانند به خیال خود برای وفاداری نام او را فاش نمی
کنند و در خیال واهی خود، بر این باورند که دوست پسرشان به سراغ آنان خواهد
آمد.

پسران بد!

شاید به طور کلی بتوان گفت این
پسران هستند که برای نخستین بار به صورت مستقیم با دخترها ارتباط برقرار می
کنند، اما روش های این ارتباط متفاوت است روش هایی هم چون:

1. آشنایی به وسیله یکی از دوستان هم جنس

2. آشنایی اتفاقی از طریق تلفن، پارک،…

3. زیر فشار تحقیر دوستان بر ناتوانی در جلب نظر یک پسر و همسان سازی با همسالان

4. …

بنابراین تحریک و ترغیب هم
سالان را می توان یکی از عوامل مهم این ارتباط ها دانست. در ادامه به چند
نمونه حقیقی از این ارتباط ها اشاره می کنیم:

نمونه اول

رؤیا دختری شانزده ساله است که
به همراه دوست پسر خود از یکی از شهرستان ها به تهران آمده، و در ترمینال
جنوب تنها و بی سرپناه دستگیر شده است.

از او می پرسم که برای چه به تهران آمدی؟

می گوید: با نامزدم! آمدیم
تهران عقد کنیم و با هم کار کنیم و زندگی خوبی را درست کنیم. می گویم: از
نامزدت خبر داری؟ می دونی الان کجاست؟

درحالی که گریه می کند و اشک
هایش آرام و قطره قطره روی گونه هایش می ریزد، می گوید: چند روز پیش که با
دوستم تلفنی صحبت می کردم، می گفت که با دخترخاله اش عقد کرده و قرار است
چندماه دیگر عروسی کنند. می گویم: پس معلوم می شود که چندان هم به تو علاقه
نداشته. شانه هایش را بالا می اندازد و پاسخی نمی دهد.

می گویم: چطور با هم آشنا شدید؟

می گوید: یک بار که به خانه
دوستم رفته بودم با او آشنا شدم و پس از چندبار که او را دیدم، مرا به خانه
اش دعوت کرد و به هم علاقه مند شدیم و قرار فرار و ازدواج گذاشتیم.

نمونه دوم

فریبا با وجود آن که به عقد
پسرخاله اش درآمده، به هنگام گردش با چند پسر دستگیر شده است. او با یکی از
این پسرها ارتباط داشته است. وقتی به او می گویم تو که عقد کرده بودی، چرا
با دیگران دوست شدی و چرا دست به این اعمال خلاف زدی؟ می گوید: پسرخاله ام
به درد نمی خورد. می گویم: از کجا می دانی؟ می گوید: او فقط سرگرم کار
است. از دنیا و لذت هایش چیزی سرش نمی شود.

می گویم: خوب از اول با اون عقد
نمی کردی یا وقتی فهمیدی طلاق می گرفتی. دیگر چرا تن به این ارتباط ها
دادی؟ می گوید: اولش نمی فهمیدم توی دنیا چه می گذرد. خر بودم. بعد که توسط
سمانه با افشین آشنا شدم، فهمیدم تو دنیا چه خبره و من چقدر احمق بودم که
با یک پسر پاپتی عقد کرده ام، با این کارم می خواستم پسرخاله ام من را طلاق
بده تا با افشین ازدواج کنم!

می گویم: افشین الآن کجاست از
اون خبر داری؟ می گوید: زرنگی! می خواهی جایش را بفهمید تا دستگیرش کنید.
می گویم: من که پلیس نیستم. راستش را بگو اصلا می دونی کجاست یا نه؟

گریه اش می گیرد و می گوید: نمی
دونم. مخفی شده، فرار کرده، نمی دونم کدوم گوریه و… تازه بغضش می ترکه و
دست هایش را روی صورتش می گذارد و شروع می کنه های های گریه کردن. وقتی
کمی آرام می شود، می گوید: سمانه چندبار رفته در خانه شان، من هم دو بار
زنگ زده ام که پدرم و بهزیستی موافقت کرده اند که مرا به عقد او در آورند،
ولی افشین خودش را آفتابی نمی کند و اصلا از او خبری ندارم.

یک کلمه حرف حساب

شما دختر جوان! ایا می توان به
پسری که در خیابان و کوچه یا در جشن و مهمانی با چشم چرانی فراوان شما را
پیدا کرده، و با نامه یا تلفن با شما ارتباط برقرار نموده، اعتماد و
اطمینان کرد؟ ایا باید فریب چرب زبانی ها و وعده های پوچ او را خورد؟

چه تضمینی برای این نوع ازدواج
ها وجود دارد؟ بر فرض که این روابط و آشنایی ها زمینه ای برای ازدواج باشد،
از کجا می توان یقین کرد که بعدها با ده ها نفر دیگر رابطه ای برقرار
نکند؟ و صدها پرسش دیگر…

About Author

Add a Comment